دوشنبه ٢٩ آبان ١٣٩٦ فارسي|English
 

صفحه اصلی|ايران|زبان و ادبيات فارسی|تماس با ما|پيوندها|نقشه سايت
عنوان
ایران
حرم مطهر حضرت امام خميني (ره)
ورود
نام کاربری :   
کلمه عبور :   
[عضویت]
اشتراک خبرنامه
نام :   
ایمیل :   

سير تحول لباس در فيليپين

جامعه نخستين بشري در راهي گام نهاد كه او را از زندگي حيواني جدا ‌ساخت. به شكار حيوانات پرداخت، از گوشت آن‌ها خوراك و از پوستشان پوشاك تهيه كرد.

پديد آمدن پوشاك امري تصادفي يا خواستي فردي نبوده است. پوشاك بر مبناي تفكرات و نيازهاي اقليمي‌‌، مادي و معنوي اقوام به وجود آمد و‌ايينه تمام نمايي از تاريخ زندگي بشر شد و در طي قرون و اعصار ، در سرزمين‌هاي گوناگون شكل گرفت و تحول يافت.

نظم و هم آهنگي پوشاك دوران باستان، در قرون وسطي جاي خود را به شكل ظاهري شكوهمند داد. در عهد رنسانس پر زرق و برق شد و صورتي تجملي پيدا كرد، و سپس در عصر نوين شكلي نامشخص و رمز گونه به خود گرفت. در كشور فيليپين نيز‌ اين مراحل طي گرديد كه در اين كتاب به دوره‌هاي مختلف آن اشاره شده است.

لباس فيليپيني در طول تاريخ فيليپين ، تغييرات وسيعي كرده است . مردان و زنان در قديم اكثراً كلاه بر سر مي‌گذاشتند كه نمونه‌ي آن مانند قيفي با دهانه بزرگ بوده است.


لباس مردان در قديم متشكل از يك پيراهن يقه ساده‌ي نسبتاً گشاد با چاك در كناره‌هاي آن و شلوار آن‌ها نيز شبيه به پيژاما (پيجامه) بوده است. به مرور زمان‌ اين لباس تغيير كرد و از پيراهن گل دوزي شده به نام بارونگ (Barong) و شلوار معمولي مردان تاكنون استفاده شده است.‌ اين لباس در حال حاضر لباس رسمي ‌‌در فيليپين محسوب مي‌شود.

زنان فيليپيني نيز داراي لباس‌هاي بلند سر هم به نام "ماريا كلارا" بودند كه در بخش يقه برجستگي خاصي داشت و سر شانه‌ها نيز به حالت عمودي قرار مي‌گرفت.

امروز هم زنان و هم مردان از لباس‌هايي به سبك غربي استفاده مي‌كنند و تنها شامل يك تي شرت و يك شلوارك است. گفتني است كه نمونه لباس‌هاي قديم زنان از اسپانيايي‌ها تقليد شده است.

تاريخچه‌اي از سير تحول لباس در فيليپين
دوره اسپانيا

با شكل گيري حكومت اسپانيا در فيليپين تغييرات نسبتاً همه جانبه‌اي در لباس زنان فيليپين پديدار گشت. با شكل گرفتن‌ايده اسپانيايي‌ها كه همانا عزلت و انزواي زن بود، زنان فيليپيني شروع به پنهان نگه داشتن برجستگي‌هاي طبيعي‌اندام خود كردند. نشان دادن هر بخش قابل توجه از بدن ، نقض مد و قواعد اخلاقي به شمار مي‌آمد. تغيير به وجود آمده عمده در لباس‌هايي كه از نفوذ هندي برخوردار بود عبارت از استفاده از شال يقه بود و آنچه را كه كاميسا (Camisa)  نمي‌پوشاند‌ اين شال پنهان مي‌كرد. تغيير ديگر در Patadiong بود كه تبديل به يك دامن كامل شد . بلوز يا (Chambra) مزين به گلدوزي بسيار زيبا به صورت دست دوز بود كه در مدارس صومعه و توسط راهبه‌هاي اسپانيايي آموزش داده شده بود.

در سال 1700 استفاده از آستين‌هاي سفيد ، گشاد و روسري يا شال گردن هايي كه تا بالاي دامن‌ها مي‌رسيد و معمولاً از اجناس وارداتي تهيه مي‌شد مد روز بود . براي مناسبت‌هاي سالانه (كريسمس و موسم روزه) ، آستين‌ها فراخ‌تر گرديد. آستين‌هاي گشادتر آزادي بيشتري براي حركت به وجود مي‌آورد كه در آن زمان به خاطر فعال شدن اجتماعي زنان در مجالس پر تشريفات رقص ، لازم به نظر مي‌رسيد. با اين وصف بعدها تغيير نماياني در پوشيدن كفش به جاي دمپايي‌هاي مخملي (كه متأثر از نفوذ چيني‌ها بود) و استفاده از روبندهاي ابريشمي‌‌سياه يا منتيلاس (پارچه‌اي كه سر و شانه‌ها را مي‌‌پوشاند و به ويژه توسط زنان اسپانيايي و آمريكاي لاتين استفاده مي‌شد) به جاي چارقد و روسري به وجود آمد. با اين وجود منتيلاس را به هنگام رفتن به كليسا مورد استفاده قرار مي‌دادند. ذكر‌ اين نكته ضروري است كه علي رغم تمام تأثيرهاي فرهنگي كه در نحوه و سبك لباس فيليپيني‌ها وارد شد، مسلمانان فيليپيني در جنوب در‌ اين رابطه بدون تغيير باقي ماندند و لباس اصلي خود را حفظ نمودند.

تكامل لباس در زمان اسپانيا در لباس مارياكلارا (دهه 1890) اتفاق افتاد.‌ اين محبوب ترين دوره در فيليپين به اسم قهرمان زن داستان آتشين دكتر خوزه ريزال نامگذاري شد. ماريا كلارا زيبا و برخوردار از ذوق الگويي براي شرم و حيا به شمار مي‌رفت.

 

 

با رسيدن قرن نوزده، نفوذ اروپايي در سبك پوشش زنان فيليپيني مشخص‌تر شد. برخي از زنان فيليپيني در دنباله‌روي از مد ، به قدر كافي‌ اين شجاعت را يافتند كه كاملاً لباسهاي سبك اروپايي را بر تن كنند.

از سال 1895 به بعد تغييرات ريشه‌اي به وجود آمد. Casima كوتاه تر شد اما مقياس‌ها و‌اندازه‌هاي Panuelo بيشتر گرديد. براي اولين بار هر روز آن‌ها را با نشاسته آهار مي‌زدند.‌ اين وضع حالت تكبرانه را در افراد بيشتر جلوه‌گر مي‌ساخت. در دامن‌ها نيز تغييراتي به وجود آمد كه مهمترين آن سبك و مدي است به نام (Siete Cuchillos) يا هفت تكه و آن دامني بود كه از قطعات متعددي دوخته شده بود كه به تدريج به هفت تكه تقليل يافت.‌ اين دامن‌ها بعدها براساس تعداد تكه هايي كه در لباس به كار مي‌رفت ، پنج تكه ، سه تكه يا دو تكه خوانده مي‌شد. با كم شدن تعداد تكه‌هاي دامن، دنباله دامن بلندتر گرديد و براي چندين دهه‌ اين دنباله به صورت چهارگوش ، گرد، بيضي ، نوك دار به پشت دامن وصل شده و با شكوه بي نظيري پشت سر كشيده مي‌شد.

پس از آن سرپنتينا (Serpentina = برش نيم دايره‌اي دامن) مد گرديد كه قسمت بالاي آن تنگ و چسبان بود ولي به صورت مخفيانه‌اي با tapis سياه و سنگين ابريشمي‌‌پوشانده شده بود. بخش پائيني دامن از چند تكه زنگوله شكل (شبيه به حاشيه هايي كه به لباس مي‌‌دوزند اما كمي‌‌بزرگتر) به هم دوخته مي‌شد. حال اگر دامن زنگوله شكل تنها سه چهارم پهناي يك دايره بود، لاكامپانا (La campana) و در صورت نصف دايره بودن پهناي آن ، گانگروشولا مالولوس خوانده مي‌شد. گاهي اوقات از برشهاي تكه‌اي در قسمتي از دامن كه از كمر تا زانو قرار مي‌گرفت، استفاده مي‌شد و از زانو به پايين برش serpentina داشت و زماني كه محل اتصال تزئين‌هاي به شكل پرنده ، گل يا پروانه داشت‌ اين لباس زنانه را لاپالوما (La paloma) يا كامينا (Camina) و يا ماري پوسا (Mariposa) مي‌ناميدند، البته Mascota هنوز مورد استفاده قرار مي‌گرفت.

موروكي‌هاي ميندانائو با به نمايش در آوردن فرهنگ خود نسبت به استعمارگرايي اسپانيا واكنش نشان مي‌دادند. معمولاً مردان مسلمان شلوارهاي تنگ راه راه كه تا زانوي آنان مي‌رسيد و ژاكت‌هاي تنگ با آستين‌هاي گشاد كه كمي‌‌زير مچ مي‌‌افتاد مي‌پوشيدند . زنان نيز سارون‌هاي استوانه‌اي شكل را كه محكم به كمر بسته مي‌شد و روي آن كت‌هاي آستين گشادي به نام Sablay و يك Malong قرار مي‌گرفت، مي‌پوشيدند.

دوره اشغال توسط آمريكا

اگر اسپانيا در طول مدت 300 سال موفق به اسپانيايي كردن رعاياي خود نگرديد، آمريكا در عرض سه دهه موفق به آمريكايي كردن اكثر مردم كشور گرديد. برخلاف اسپانيا، آمريكا به وضوح دريافت كه بهترين روش براي تأمين منافع اقتصادي آمريكا در كشور، آمريكايي كردن كامل تمام فيليپيني‌ها (مسيحيان ، مسلمانان، مشركان) از طريق سيستم آموزشي يك پارچه است.‌ اين استراتژي از موفقيت بسياري برخوردار بود و تنها توسط قيام ملي گرايي در دو دهه آخر محدود گشت .

 

 

انقلاب 1898 و آمدن آمريكائي‌ها تأثير جديدي به وجود آورد كه تقريباً بلافاصله احساس گرديد. پيچيدگي‌هاي تشريفاتي اسپانيايي جاي خود را به‌ايده‌هاي آمريكايي ، جنب و جوش و فعاليت‌هاي آزاد اقتصادي داد و بعدها حقوق مساوي براي زنان و دختران جوان آورد و به خاطر‌ اين امر آستين‌هاي Camisa به ناچار جهت سهولت تحرك كوتاه تر گرديد و مقداري از‌اندازه‌هاي دامن تقليل يافت و كشيده شدن دنباله آن روي زمين متوقف گرديد.

آمريكائي‌ها چيزي بيش از روحيه تحرك را به همراه خود آوردند. راه براي ارتباط راحت تر با ديگر كشورها گشوده شد. حمل و نقل سريع و اختراعات جديد، مجلات ، فيلم‌ها و راديو گسترش يافت و فيليپيني‌ها كه هميشه نفوذ پذير بودند به سرعت عقايد جديد راجع به مد را جذب كردند.

به خاطر سيستم آموزشي بسيار مؤثر آمريكا ، طبيعي بود كه مد آمريكايي شدن نيز در سراسر كشور شيوع پيدا كند. در سال 1900 يك مقام ارشد امور انتظامي‌‌در استان ميساميس متوجه جريان تمايل فيليپيني‌ها در برگزيدن‌ايده‌هاي آمريكايي به ويژه در لباس پوشيدن شد. تقريباً تمامي ‌‌دختران كمربندهاي سگك دار را بسيار محكم بسته بودند كه چيزي كاملاً غير معمول بود. معهذا اين مانيل بود كه پوشيدن لباس‌هاي آمريكايي توسط زنان جوان ، پرحرف ، سرخوش و اجتماعي را تجربه كرد.‌ اين دختران به زبان انگليسي صحبت كرده و رقص و آواز آمريكايي را آموختند و نام‌هايي از قبيل ماري و بتي را برگزيدند و طبيعتاً جليقه آمريكايي را به تن كردند كه گاهي اوقات جسارت آن را مي‌يافتند كه آستين‌ها را حذف كنند.

در راستاي سياست اعلام شده آمريكا براي خودكفا نمودن اقتصاد فيليپين و مقبوليت بخشيدن به توليدات ساخت فيليپين (در تعقيب هدف كلي تر كه فيليپيني كردن هر چيزي بود) توليد منسوجات تازه، خوش پوش تر و زيباتر مثل جوسي (Jusi پارچه ظريف بافته شده از الياف آباكا، ابريشم و الياف به دست آمده از برگ گياه آناناس) تشويق گرديد. در همين زمان بود كه Traje de mestiza (لباس زنان نژاد فيليپيني – اسپانيايي) براي اولين بار به ترنو (Terno لباس ملي فيليپين) تبديل گرديد. درست مثل دوره اسپانيا، مردان تحصيل كرده در داشتن ذهنيت استعماري با زنان برابري مي‌كردند. براي حدود سه دهه آنان شلوارهاي سفيد دباستون ، پيراهن‌هاي سفيد و كراوات‌هاي بلند و يك آمركاناي سفيد به تن مي‌كردند. بخاطر تعلق خاطر و شيفتگي نامعقول آنان از مد پريما كلاسه كه بيماري روز محسوب مي‌شد،‌ اين مردان دنباله رو مدهايي بودند كه از پاريس مانيل خريداري مي‌كردند. آنان كفش‌هاي سياه نوك تيز آمريكايي به پا كرده و كلاه و پيراهنشان از ژوان سيبوت و آلماسن بود حتي ديگر ملزومات را از فروشگاه‌هاي درجه اول تهيه مي‌كردند.

 

 

 

تا پيش از دهه‌هاي آخر 1930 بيشتر مردان موهاي خود را به صورت صافي مانند والنتينو آرايش مي‌كردند و در حالي كه كفشهاي تانگو به پا داشته با تفاخر تمام گام بر مي‌‌داشتند. تا سال 1938 شلوارها گشادتر شد و بعضي از نويسندگان ملاحظه كار، دل پري از جواناني كه گيتار به دست داشته و آن را ناشيانه مي‌‌نواختند داشتند، و از روي شوخي مي‌‌گفتند، شلوارها در حال گل و گشاد شدن هستند و‌ اين مسئله باعث نزاع بين سگ و گربه است. در دهه 1940 مردان به لباس‌هايي كه در قسمت جلو روي هم مي‌‌افتاد لباس‌هايي كه از پوست كوسه ماهي بود روي آوردند و عينك‌هاي آفتابي سبك مك آرتور مد گرديد.

با وجود‌ اينكه بيشتر مردم نمي‌توانستند لباس‌هاي مدرن شاگردان مدارس عمومي ‌‌را به لحاظ هزينه تحمل كنند، معهذا آنان لباس‌هاي سنتي‌تر را به نوعي جديد (برحسب مد آمريكايي) تغيير دادند. درتغيير شكل دادن Baro at saya به عنوان يك لباس آمريكايي ، اول بار پارچه‌هاي لغزان و شفاف و چسبان مورد استفاده قرار گرفت كه در دهه 1930 مد روز بود. در اواخر‌ اين دهه افراد جوان حتي شروع به‌ايجاد تغييرات فراوان در saya نمودند و بدين ترتيب يك Kamison با نوارهاي اسپاگتي به عنوان لباس اصلي مورد استفاده قرار گرفت.

برخلاف اسپانيا كه نتوانست قبايل مختلف فيليپين را صاحب فرهنگ اسپانيايي كند، آمريكا به راحتي اكثر‌ اين قبايل را از آداب بومي ‌‌خود به طور ناخودآگاه تهي نمود و‌ اين كار از طريق معلمين آمريكايي انجام مي‌پذيرد كه به آنان مي‌‌آموختند چگونه از كتاب‌هاي درسي به زبان انگليسي استفاده كنند. معلمان به آنان نشان مي‌دادند چگونه پدر موبور، شلوار و ژاكت همراه با كت و كراوات به تن كرده و سر كار مي‌رود و يا مادر مو قرمز در يك جليقه آمريكايي كارهاي خانه را به خوبي انجام مي‌دهد تا عمل آمريكايي كردن را تسريع بخشند. پسران و دختران خانواده‌هاي طبقه حاكم در تمام كشور پس از چند سال اقامت در‌ايالات متحده (آمريكا) در حالي كه با لهجه بوستوني سخن مي‌‌گفتند و طبيعتاً آخرين مدهاي لباس را از آمريكاي به اصطلاح ”متمدن“ بر تن داشتند، به كشور مراجعت مي‌نمودند.

بدين ترتيب بسياري از قبايل فيليپيني كه در برابر اسپانيايي شدن تا لحظه آخرين مقاومت كرده بودند، آرام آرام و اغلب نا آگاهانه آمريكايي‌گرا شدند. زماني كه فرزندان سلاطين و نخست وزيران مسلمان به هولو بازگشته و انگليسي بدون نقصي را تكلم مي‌كردند و لباس‌هاي آمريكايي خود را به رخ ديگران مي‌كشيدند، در ديوارهاي هولو سرانجام شكافي پديدار گرديد و براي ”مسيحي نمودن“ سيستماتيك ‌ايگوروت‌ها ، خانم‌هاي‌ايگوروت ، بلوز را جزو لباس‌هاي خود نمودند و مردان لباسي را كه حالت حد واسط را داشت اختيار نمودند و كت آمريكايي را همراه با لباس سنتي خود (كه عبارت بود از تكه پارچه‌اي كه با بند به كمر بسته مي‌شد تا عورت خود را بپوشانند) برگزيدند. در دهه‌هاي آخر ، جوآن‌هاي‌ ايگوروتي لباس سنتي را به طور كلي به نفع پيراهن و شلوار ميخي و جليقه كنار گذاشتند . نگريتوها كه از كوه‌ها سرازير شده بودند عاقبت Partalo ”لباس‌هاي غير رسمي “ با استاندارد پايين را برگزيدند. مشخصه آنان قامت كوتاه و پوست تيره و موهاي مجعد بود. قبايل ديگري مثل منداياس (Mandayas) نيز مجبور شدند تا منسوجات برگ درخت موز و مهره‌ها را كنار گذارده و تسليم مد آمريكايي شوند.

در سال 1926 اولين ملكه زيبايي فيليپين انتخاب گرديد.‌ زنان جوان شركت كننده يك شبه اشخاص مشهوري در سطح كشور شده و بالطبع مركز توجه همگان گرديدند. آن‌ها الگويي براي تمام كشور شدند و تقريباً از همان درجه محبوبيتي كه همسر رئيس جمهور داشت برخوردار گشتند.

در اوايل دهه 1920 گلدوزي ماشين مورد استفاده قرار گرفت و سپس حرفه طرح و توليد لباس زنانه، ورود بزرگ خود را به دنياي مد مانيل عملي ساخت. لباس‌هايي كه قبلاً در منازل تحت نظر دقيق زنان دوزنده تهيه مي‌گرديد حالا توسط طراحان ماهر و سازندگان لباس زن دوخته مي‌شد.

امروزه همچنان كه يك آموزگار آمريكايي اوايل دهه 1900 پيش بيني كرده است، لباس‌هاي سنتي فيليپين فقط در موقعيت‌هاي ويژه مثل عروسي، تعميد، هفته زبان ملي و رژه‌هاي بزرگ كه جهت نشان دادن ”فرهنگ“ ترتيب داده شده است پوشيده مي‌شود و حقيقت‌ اين كه حالا اين لباس‌هاي سنتي فقط از ارزش موزه‌اي برخوردارند.

دوره اشغال ژاپني‌ها 1945-1940

دوره ژاپن شاهد نقصان يافتن ترنو بود كه لباس زيباي فيليپين محسوب مي‌شد. زنان نسبت به سبك لباسي كه مي‌پوشيدند كم توجه شدند. ثروتمند و فقير به يك‌اندازه لباسهاي قديمي ‌‌را كه پيش از جنگ يا در خلال آن به دست آورده بودند به تن مي‌كردند. به طور كلي ، مردم لباس‌هاي مستعمل را به تن مي‌كردند.

مشكلات شرايط زندگي و كمبود مواد سبب محبوب شدن Balintawak گرديده و آن سبكي ديگر از لباس زنان فيليپيني بود. علاوه بر استفاده از Balintawak و نيز استفاده از موادي كه در داخل تهيه مي‌شد،‌ اين دوره اشغال توسط ژاپن ، باعث بازگشت مجدد استفاده از كفش‌هاي چوبي يا bakia و كيف‌هاي ساخته شده از مواد داخلي بود. غير از موهاي روغن جلا زده به سبك ژاپني چيز ديگري كه ساخته ژاپن باشد تأثيري بر روي زنان نگذاشت. حتي‌ اين سبك مو نيز رجعتي به سبك آرايش مو در زنان گذشته بود.

دوره آزادي و جمهوري فيليپين 1949-1946

فيليپين پس از وقفه‌اي در محبوبيت ترنو در خلال اشغال فيليپين توسط ژاپن ، در اولين سال‌هاي جمهوري شاهد بازگشت آن به عنوان بهترين‌ها درعرصه لباس بود. در‌ اين زمان ، ترنو اولين بار توسط خانم ويكتوريا آرانتا در سال 1946 بدون panuelo مورد استفاده قرار گرفت. ترنو بدون panuelo بعد از زمان آزادي از موفقيت و استقبال بزرگي برخوردار شد و بحث‌هاي عمده‌اي را در رابطه با محسنات و معايب خود برانگيخت. به هرحال‌ اين‌ايده مانند يك اپيدمي‌‌در بين زنان مدگرا گسترش يافت.

در اواخر دهه 1940 ترنو موارد استفاده متعددي يافت. مثل لباس يك آستينه، سبك دو منظوره كه آستين‌هاي پروانه با ژاكت جلو باز متصل مي‌گشت كه امكان جدا كردن آن نيز وجود داشت تا لباس اروپايي را نمايان سازد. نواري لطيف و نازك دور گردن‌انداخته شده بود تا تقليدي از Panuelo باشد. با اين وصف كه طرح اصلي بدنه ، با Panuelo يا بدون آن دنباله رو تغييرات بخشي در خارج بود.

دهه 1950 شاهد پذيرش عمومي ‌‌ترنوي بدون Panuelo به عنوان لباس فيليپيني بود. طرح اصلي بدنه آن مانند دهه گذشته سبك اروپايي را دنبال مي‌نمود.

در سال‌هاي پاياني دهه برخي از بانوان سناتورها كوشيدند كه Panuelo را دوباره زنده نمايند.‌ اين خانم‌ها احساس نمودند كه نمايش دادن‌ اين لباس ملي بدون جزء مهم آن امري غير ملي گرايانه مي‌باشد و جهت تحقق‌ اين هدف حتي توافق نمودند كه بيانيه‌اي را امضاء نمايند دال بر‌ اينكه اگر اعضاي گروه با ترنوي بدون Panuelo در مجالس حضور يابند جريمه شوند. معذالك‌ اين كوشش به صورت حقارت باري عقيم ماند. ترنوي بدون ‍Panuelo به حكومت خود به عنوان جزيي از لباس ملي زنان فيليپيني ادامه داد.

دهه 1960 ترنو همگام با سبك مرسوم آن روز و با استفاده از بلوز يا ژاكت كه لباس پرهيجان اوايل دهه 1960 بود به صورت متداول در بين ترنوپوشان در مجالس اجتماعي جلوه گر شد.

در طول مدت رياست جمهوري ماكاپاگال (Diosdado Macapagal) ، همسر وي استفاده از Kimono را ترجيح داد و باعث آن شد كه مورد استقبال عمومي ‌‌قرار بگيرد.‌ اين لباس از صحنه مد در اواخر دهه 1960 ناپديد گرديد ولي توسط املدا ماركوس در دهه 1970 تجديد حيات يافت كه تا به حال ادامه دارد. Kimono از نسل Camisola كه زماني از موقعيت نامناسبي برخوردار بود ، بعنوان بلوزي كوتاه ساخته شده از مواد داخلي يا وارداتي مثل jusi ، نايلون و غيره، متداول گرديد. گل دوزي‌هاي پيچيده ، وصله كاري، رنگ آميزي توسط دست و منجوق كاري برخي از آرايش‌هاي سطحي مورد استقبال عموم بود كه به هدف زيبا كردن برش و ظاهر بلوز مورد استفاده قرار مي‌گرفت. براي موقعيت‌هاي رسمي ‌‌Tambourine جزو گردن آويزهاي مورد علاقه گشت .خانم ماكاپاگال (همسر رئيس جمهور سابق) اغلب با اين لباس در طول بازديدهاي رسمي ‌‌چه داخل و چه خارج كاخ مالاكانيان مشاهده مي‌شد. با اين وجود ترنو هنوز لباس مورد علاقه‌اي بود كه توسط خانم‌هاي برجسته در مراسم رسمي ‌‌مورد استفاده قرار مي‌گرفت و خانم ماكاپاگال خود اغلب‌ اين لباس را در مناسبت‌هاي ويژه كه شيك پوش بودن از واجبات بود به تن مي‌كرد.

 

 

 

 

 

 

 

 

گرچه Babarahin يا Canamaso هنوز براي آستين‌هاي پروانه‌اي به كار مي‌رفت ولي بسياري از طراحان لباس‌هاي زنانه شروع به استفاده فقط از يك ماده براي بدنه و آستين نمودند و Babarahin پارچه‌هاي توري با Pelon به عنوان نگهدارنده اصلي آستين‌ها به صورتي محكم و استوار مورد استفاده قرار گرفتند.

تا اواخر دهه 1960 ساختن بدون‌ ايراد آستين و به جا نشاندن صحيح آن معياري نهايي جهت قضاوت در ساخت موفقيت آميز ترنو شد. ترنو در‌ اين دوره كه همچنين زمان استفاده فراوان از منجوق و طرح‌هاي آزمايش بود، معمولاً به شكل برش‌هاي غير معمول يا منجوق كاري زرق و برق دار از همه نوع مشاهده مي‌گرديد.

با نزديك شدن به پايان دهه 1960 ، Panuelo خارج از مد محسوب شده و در خاطرات دوره رمانتيك مدفون گرديد.

جامعه نوين

در دهه 1970، Babarahin براي آستين‌هاي پروانه‌اي به طور كامل كنار گذاشته شد و‌اندازه آن‌ها از نظر مقايسه از انواع قبلي كوتاه تر گرديد.‌ اين استفاده تازه از آستين‌ها توسط همسر رئيس جمهور املدا ماركوس مشهور گرديد و گاهي اوقات به نام آستين‌هاي ”املدا“ خوانده مي‌شد. بخاطر خطوط صاف توليد شده توسط ساختار آن كه يك حالت قالبي ثابتي بدان مي‌داد بعنوان ”ظاهر مجسمه‌اي“ توصيف مي‌‌گشت.

خانم ماركوس كه بسيار به ترنو مباهات مي‌نمود، پروژه‌هايي از قبيل باگونگ‌ اينو (سبك جديد) در تطابق با هدف جامعه جديد كه بيداري و آگاهي ملي است پياده كرد كه بدينوسيله راه را براي ترفيع ترنو به نقش سابق خود هموار نمود .‌ اين لباس ملي توسط ژورنال دومن چنين توصيف گرديد:

تركيبي از وقار و برازندگي با جاذبه پر از طراوات زمان حاضر (ژورنال دومن 1973 ص 36)

 

غير از تغيير دائم طرح بدنه كه بر طبق مد غرب ديكته مي‌شد و طرح ولگار، در واقع ترنوي امروزي بسيار شبيه زماني است كه اولين ترنو بدون Panuelo در اواخر دهه 1940 مشاهده گرديد. چيزهايي كه امروزه ديگر وجود ندارند. امروز تنها آستين‌هاي پروانه‌اي به جا مانده است تا ترنو را از لباس‌هاي اروپايي و آمريكايي متمايز سازد. با وجود‌ اين مي‌توان گفت كه‌ اين بخش مهم كه جزء تشكيل دهنده ترنو مي‌باشد، در معرض خطر محو شدن (در حال حاضر) نيست. اگر‌ اين احتمال وجود داشته باشد ، هويت‌ اين لباس نيز همراه با آن خواهد رفت.

جستجو
جستجوی پیشرفته جستجوی وب
تازه ها
پایگاه اطلاع رسانی آستان مقدس امام خمینی (ره)

تارنمای رسمی دفتر مقام معظم رهبری

ریاست جمهوری اسلامی ایران

تارنمای رسمی سفارت جمهوری اسلامی ایران- مانیل

سیری در ایران

خبرگزاری بین المللی قرآن

ايرانیان خارج از کشور

انتشارات بين المللی الهدی

مجمع جهانی تقریب مذاهب اسلامی

بنیاد اندیشه اسلامی

موسسه فرهنگی و اطلاع رسانی تبیان

خبرگزاری تقریب

بنیاد سعدی

شبکه مجازی آستان

Philippines Department of Tourism

Philippine eLib
نظرسنجی
نظرسنجي غير فعال مي باشد
آمار بازدیدکنندگان
بازدید این صفحه: 6171
بازدید امروز : 378
بازدید این صفحه : 1366673
بازدیدکنندگان آنلاين : 6
زمان بازدید : 1.8281

صفحه اصلی|ايران|زبان و ادبيات فارسی|تماس با ما|پيوندها|نقشه سايت