به نام خدا موضوع مقاله : مسأله هويت وفرهنگ ملي فيليپين تهيــــه : مهدي قلي ركني تاريخ تهيـه : مهرماه 1382 جهت ارائه درهمايش : «كشورهاي شرق آسيا در نگاه ايرانيان از پندار تا واقعيت .»
هراجتماعي داراي تاريخ ، اعتقادات ، زبان ، ادبيات ، هنر وديگر ويژگي هاي مختص بخود است كه تمامي اين خصوصيات جامعه مورد نظر را ازجوامع ديگر متمايز ساخته و معرف شناسنامه فرهنگي آن جامعه است . به بياني ديگر ، گذشته تاريخي ، حماسه هاي آباء و اجدادي ، سرزمين نياكان ، زبان مادري ، باورها و سنت هاي طايفه اي ، مفاخر ملي ، اسوه هاي ديني ، هنر وادبيات موروثي تماماً هويت فرهنگي يك جامعه را تشكيل مي دهد و روشن تر اين كه فرهنگ انساني ،در طي قرون متمادي از نسلي به نسل ديگر ، همانند ميراثي از گذشتگان به آيندگان مي رسد و با تحولاتي كم وبيش به توسعه وتحول خود ادامه مي دهد و مجموعة اين عناصر عيني و ذهني كه در سازمان هاي اجتماعي جريان يافته و به ديگران منتقل مي شود ميراث فرهنگي يا هويت يك جامعه را آشكار مي كند. فيليپين يكي از كشورهاي جنوب شرق آسيااست كه به عنوان مرواريد شرق در مجاورت كشورهايي چون اندونزي ، مالزي ،تايلند ، هنگ كنگ ، سنگاپور ، برونئي ، ويتنام ، لائوس ، كامبوج ، ميانمار ، تايوان و چين قرار دارد و اگر كشور چين را از منطقه حذف كنيم جمعيت كشورهاي جنوب شرق آسيا به 500 ميليون نفر مي رسد كه نژاد ملايوــ پولينزي نيمي از سكنه اين منطقه را شامل مي شود كه اكثراً در (اندونزي ، مالزي و فيليپين ) اقامت دارند. نژادهاي سينو ــ تبتي در ( ميانمار ، تايلند ، ويتنام و لائوس ) و مون ــ خمر ( در هند و چين به ويژه كامبوج ) از ديگر نژادهاي اين منطقه است . از مذاهب رايج در منطقه مي توان به اسلام در (اندونزي ، مالزي ،برونئي دارالسلام و قسمت قابل ملاحظه اي از فيلي پين و تايلند ) ، بودايي ( در ميانمار ، تايلند ، لائوس ، كامبوج و ويتنام ) و مسيحيت در فيليپين اشاره كرد. از ويژگي هاي بارز اين منطقه تنوع قومي ، فرهنگي ، زباني و ديني و سيستم هاي متفاوت است . فيليپين تنها كشور مسيحي منطقه ، با جمعيت 80 ميليوني و نرخ رشد 3/2 درصد ، هويتي خاص درمنطقه دارد. همان گونه كه آگاهي داريد ، واژه فرهنگ داراي معاني وسيع و گسترده اي است كه معناي تحت الفظي آن از دو جزء: (فر + هنگ ) يعني ( شكوه وعظمت + بالاكشيدن ) تشكيل شده است و بطور تلويحي اعتلاي يك ملت يعني آگاهي جامعه بشري از اعتلاي تاريخي خويش وتلقي هر چيز كه شخصيت دهنده به زندگي در جامعه باشد ، مانند آموزش ، پرورش ،دينداري رفتار خوب ، اخلاق ،غذا پختن ، تفريح و 000 همه فرهنگ يك جامعه خوانده مي شود. در كشور فيليپين مي توان اين اعتلاوفعاليت سازنده را به ويژه دررابطه با سواد و هنر در لابلاي سياست فرهنگي و در پيكره قانون اساسي آن كشور و به تبع آن در سطح جامعه مشاهده كرد. ملايوها ، ساكنان ابتدايي مجمع الجزاير فيليپين هستند كه در 7107 جزيره كوچك و بزرگ در مساحتي قريب 000/300 كيلومترمربع ، يعني كمتر از يك پنجم خاك كشورمان ( ايران ) زندگي مي كنند. آنها پنج تا شش هزار سال قبل ، از سرزمين اصلي جنوب شرق آسيا يعني جزاير مختلف ( مالايا ) كه امروز بخشي از آن (اندونزي ،برونئي و مالز ي ) است به سرزمين فورموسا (Formosa) كه بعداً توسط لگاسپي به نام پادشاه وقت اسپانيا به فيليپين يعني ( سرزمين متعلق به فيليپ دوم )مشهور شد. كوچ نمودند گفتني است قبل از آنان ،نخستين مردمان فيليپين به ( نگروتيوها) معروف بودند. اينان مردماني كوتاه قد بودندكه قامتشان بـــــه زحمت به يك مترونيم ميرسيد و از اين رو نام (پيگمه Pygmies ) به آنان داده شد . هنوز اين پيگمه ها ي سيه چرده در جزاير مختلف فيـــلي پين در داخل جنگل ها زندگي مي كنند وامور خود را با شكار مي گذرانند . مجسمه هاي بسياري از اين مردمان ، امروزه بصورت صنايع دستي در فيلي پين به فروش مي رسد. البته مالايي ها از پيگمه ها بلندتر بوده و موهايشان صاف تر و داراي چشمان بيضوي ترند . همان گونه كه اولين گروه هاي مالايايي ، نگروتيوها را به داخل جزاير فيليپين فرار دادند ، خود نيز توسط گروههاي جديدي كه پيوسته به سواحل مي رسيدند به درون جزيره رانده مي شدند و به عنوان قبايل كوهستاني ا زجمله ، ايگوروت ها Igorots ، بونتوك ها Bontocs وايفوگا ئوها FUGAOS Iشهرت يافتند. و بعد از آنها گروههاي بعدي يعني ( مالايي هاي مهاجر ) نيز قبايل كوهستاني رابه عقب رانده و در عمق جزاير قرار گرفتند كه پيشرفته ترين اين گروه ها (تاگالوك ها ) بودند. گفته مي شود كه مالايي ها از پيگمه ها به لحاظ فرهنگ وتمدن پيشرفته تر بودند و بااستقرار در اين جزاير به ماهيگيري و كشاورزي و ساخت كوره هاي آهنگري و ظروف سفالي و بافتن پارچه و رام كردن حيوانات پرداختند و بتدريج مهاجران جديدي كه داراي تمدن بيشتري بوده و خط و كتابت نيز مي دانستند از مالزي و اندونزي فعلي به فيليپين راه يافتند. امروز تاگاالوگ ها ،اصيل ترين نمايندگان مردم فيليپين محسوب مي شوند و بيشتر امور فيليپين نيز تحت نظارت آنان حل وفصل مي شود و قسمت اعظم ادبيات فيليپين نيز به لهجه ي آنان به نگارش در آمده است . ازقرون 13 تا 16 ميلادي دسته دسته مهاجران مسلمان مالزي از طرف جنوب وارد فيلي پين شده و در جزاير ميندانائو مستقر شده اند كه مسلمانان امروز فيليپين نيز از نسل همين مهاجران هستند. قبل ازتوضيح پيرامون چگونگي ورود اسلام و مسيحيت به فيليپين شايسته است كه به اجمال شرحي در خصوص اعتقادات بوميان اين سرزمين به ميان آيد. تمامي بوميان اين سرزمين يعني پيگمه ها وتمامي مهاجراني كه بعداً به اين سرزمين آمدند به لحاظ اعتقادات مذهبي به يك قوة مافوق طبيعي اعتقاد داشتند و براي هر يك از مظاهر ، خداياني خاص قائل بودند. آنان پرندگان و ساير موجودات را مي پرستيدند و براي آنها قرباني مي كردند واعتقاد به زندگي دوباره يعني تناسخ و ارواح و شياطين داشتند و براي همه اشياء قايل به حيات بودند ( آنميست ( Animist . مردم قديم فيلي پين به واسطه همين اعتقادات به موسيقي علاقه فراواني داشتند و در مراسم مختلف خود به رقص و پايكوبي مي پرداختند و دريك چنين شرايط بدوي بود كه اديان بزرگي چون اسلام و مسيحيت كم كم نفوذ يافت ،البته به واسطه مراودات چيني ها و هندي ها ،مكتب بودايي نيز در اين ديار رشد نمود كه با توجه به حضور اسلام ومسيحيت ، حضورشان بسيار كم رنگ است وهم اكنون تنها قريب به 43 هز نفر از پيروان اين مكتب در فيلي پين زندگي مي كنند . بايد خاطر نشان ساخت كه قريب 40 هزار نفر نيز اعتقادات مذهبي ندارند. اما آنچه مسلم است ، هم اكنون حدود 90% مردم فيليپين مسيحي هستند ( 82% كاتوليك و 8% پروتستان ) و 10درصد تقريبي ا زجمعيت باقيمانده ، مسلمان مي باشند. بنابر اين دو گروه اكثريت يعني مسيحيان و اقليت يعني مسلمانان در اين سرزمين با هم زندگي مي كنند. در خصوص ورود اسلام به آسياي جنوب شرقي نظريه هاي مختلفي وجود دارد كه براي پي بردن به هويت فرهنگي ناگزير به ذكر آن ها هستيم . -نظريه تجارت : براساس اين نظريه ، تجار مسلمان براي فروش مال التجاره خود به منطقه وارد شده و علاوه بر انجام امور بازرگاني به تبليغ اسلام نيز پرداخته اند. -نظريه تبليغ : اسلام از طريق مبلغين مذهبي كه صرفاً براي تبليغ اين مكتب مسافرت را اختياركرده بودند ، به منطقه راه يافت . گروههاي صوفي مسلك بر اين نظريه پافشاري دارند. -نظريه سياسي : پيروان اين نظريه بر اين باورند كه اختيار نمودن اسلام توسط فرمانروايان وقاضيان بخاطر انگيزه هاي سياسي بوده است و اين خود توضيح دهنده علت رشد سريع اسلام و گرايش عده كثيري از مردم به اين دين است . -نظريه اقتصادي : فرمانروايان منطقه با گرايش به اسلام ، قادر به شركت بسيار وسيع تر و سودآورتري در تجارت وبازرگاني در ناحيه درياي سرخ تا درياي چين گرديده اند . -نظريه معنوي : اين نظريه توضيح دهنده ويژگي هاي جاذب اسلام به عنوان مذهبي است كه تعلقات عميق معنوي را ارضا نموده است . اسلام به گروندگان تازه خود معني جديدي از ارزش فردي را ارائه نموده و درعين حال مفهومي از تعلق داشتن به يك جمعيت بين المللي يا بزرگتر را داده است. -نظريه اسلام جهادگر: پيروان اين نظريه مسيحيان ومخالفين اسلام هستند ،كه معتقدند اسلام براي گسترش خود به كشورگشايي ازطريق جهاد و باشمشير اقدام نموده است . اما كاملاً واضح است كه اسلام درجنوب شرق آسيا نه با شمشير كه با دعوت و از طريق انديشه نفوذ يافته واين مسيحيت است كه قرن ها بعد از ورود اسلام بازور و سرنيزه و با جنگ مسلحانه وارد شرق آسيا شد وهنوز پس از گذشت چهارصد سال با مسلمانان فيليپيني به نبرد مشغول است . يكي از راههايي كه موجب شناخت بيشتر از چگونگي (فرايند اسلامي شدن ) فيليپين مي شود شجره نامه هايي است كه به اسم عربي آن يعني (سلسله ) مشهور است . يكي از اين سلسله ها كه از جزاير سولو بدست آمده است از شخصي بنام (تان ماشايكا) نام مي برد كه به جزيره هولو رفته و با دختر رئيس قبيله آن جزيره ازدواج كرده است . از دلايل مسلمان بودن ( تان ماشايكا ) نام وي و نام هايي است كه بر فرزندانش گذاشته است . ماشايكا همان مشايخ عربي جمع شيخ است كه در جنوب عربستان معمـــول است . در شجره نامه نام پسر وي را (تان حكيم ) و نام دخترش را عايشه ذكر كرده اند. مستندات تاريخي دال بر آن است كه در سال 1296 ( قرن 13 ميلادي ) محمد مخدوم كه از اهالي حجاز بود با انديشه هاي ترويج دين اسلام به كشور امروز فيليپين آمد وهمراه جمعي از ياران خويش نخستين مسجد را در (توبيگ دان گان ) تأسيس نمود. و مردم رابه اسلام فراخواند . باقيمانده اين مسجد هنوز وجود دارد و جهانگردان ومحققين از آن ديدار مي كنند اگر روايات فوق صحيح باشد جزيره سولو نخستين مركز اسلامي فيليپين بوده است . پس از آن بتدريج سلطان نشين مسلمان سولو بوجود مي آيد. و مسلمانان به سوي ميندانائو حركت مي كنند . و سرزمين جنوب فيليپين كم كم مسلمان نشين مي شود . قبل ازورود اسپانيا (1571) به منطقه ، لوزون درناحيه شمال فيليپين نيز حكمران مسلماني بنام سليمان داشت . و به جرئت مي توان گفت كه اگر ورود مسيحيت توسط اسپانيا يك قرن به تأخير افتاده بود. هم اكنون سرزمين فيليپين همچون اندونزي ومالزي يك پارچه مسلمان بود. اما اسپانيا با تمام قدرت وارد شده و مسلمانان را شكست دادو به ياد خاطره اعراب مسلمان در تسخير اسپانيا ، و كينه اي كه از مسلمانان بدل داشتند ، آنان را ( مورو) ناميدند. كه هنوز نيز اين كلمه به مسلمانان فيليپيني كه تعداد تقريبي آنان بين 7 تا 8 ميليون نفر است ، اطلاق مي شود. طبق روايات ، مسلمانان پس از تصرف لوزون ونامگذاري فيليپين به وسيله نيروهاي اسپانيا د رمقابل آن ها مقاومت مي كنند و هنگامي كه نيروهاي فاتح مصمم به تصرف منطقه ميندانائو مي شوند. اتحادي از قبايل مستقر در مگيندانائو ، سولو ، سامال ، ياكان وسانگي مانع از ورود اسپانيايي ها و استقرار مسيحيت در منطقه مي گردند. ولي اسپانيا با نيروهاي ارتش وميسيونرهاي مذهبي خود سرزمين فورموسا را تصرف و به نام فيليپ دوم ، فيليپين خواند . اما مسلمانان قهرمانانه مقاومت كردند. و تاكنون كه 400 سال از آن تاريخ مي گذرد، هيچگاه در مقابل استعمارگران به زانو درنيامده اند. مورخان ،تاريخ آغاز تبليغات مسيحيت و عملاً تقسيم فيليپين به دو منطقه مسيحي نشين ( كاتوليك ) و مسلمان نشين را اوايل قرن شانزدهم ذكر نموده اند. پس از اسپانيا ، انگليس و آمريكا به مدت طولاني در فيليپين حكومت كرده اند. اما آثار استعمار اسپانيا بيشتر بوده است . آمريكايي ها پس از ابتياع فيليپين روش تبليغاتي و دعوت مردم به مسيحيت را با روش هاي ديگري كه بيشتر با خلق و خوي مردم محــــــل متناسب بود ادامه دادند و طبق تحقيقات مركز علماي اسلامي فيليپين ، آن ها بيشتر از اسپانيايي ها موفقيت حاصل كردند. اما فرهنگ مورويي همراه با قبايل مختلف و خصلت هاي ويژه خود همچنان در مقابل فرهنگ استعماري مي ايستد. و اين قبايل شامل قبايل مارانائو ، ماگيندانائو ، كاليـــــبوگان ،ايلائوها ، سمل ، يالاوان ، ملبوك ، جامايون ، تائو سوگ و باجاوها هستند ، اگر چه فرهنگ استعماري اسپانيا و آمريكا از سوي مسيحيان با استقبال روبرو شده ولي مسلمانان مورويي نه تنها نسبت به پذيرش فرهنگ بيگانه روي مساعد نشان نداده اند ، بلكه با سپر، دين و آداب و رسوم كهن خود ا زنفوذ آنان به جامعه خويش جلوگيري كرده اند. و بخاطر همين است كه استعمارگران ،مسيحيان فيليپيني را برادران كوچك قهوه اي پوست مي نامند ولي مسلمانان را وحشي و عقب افتاده قلمداد مي كنند. آمريكاييان به گسترش افكار كليشه اي ضد مورويي در ميان مسيحيان فيليپيني كمك فراوان كرده اند و موروها را مردماني بي تمدن مي دانند كه در انحطاط ، بي خبري و بي سوادي بسر مي برند. زبان مسلمانان مورو از زبان ( ملايو ــ پولنزيايي ) ريشه گرفته است . زبان عربي نيز به همراه اسلام در فرهنگ موروها از قرن پانزدهم وارد شده است . و به عنوان يك زبان مذهبي به كار مي رود. ولي تعداد محدودي از مردم به آن تسلط دارند . در مدارس دولتي وادارات نيز همانند ساير نقاط فيلي پين ،زبان انگليسي وسيلةآموزش و ارتباط است . بايد به يادداشت كه مسلمانان جزاير جنوب فيليپين كه 700 سال قبل به دين مبين اسلام گرويده اند، تا حدود 80 سال پيش همگي در جزاير جنوبي فيليپين يعني تمامي سرزمين ميندانائو به سر مي بردند. آنها توانسته اند در طول سال هامبارزه موفق شوند با مسلمانان ديگر كشورها ارتباط برقرار كنند و پي ببرند كه قسمتي از امت اسلاميند . آن ها اغلب به كارهايي مانند برنجكاري و كشت غلات اشتغال دارنـــد و در ساخت صنايع دستي و ظروف برنجي و چوبي ماهر هستند . عده ديگري از اين مسلمانان به عنوان تاجر و ماهيگير در بنادر فعاليت داشته و آنهايي كه در مناطق شهري ساكنند ، اغلب در ادارات و كارخانجات به كار اشتغال دارند. بايددانست كه نتيجه استعمار اسپانيا ، ترويج مسيحيت وسعي در از بين بردن فرهنگ اسلامي و غارت منابع فيليپين بوده و نتيجه استعمار آمريكا ، مسخ مظاهر فرهنگي ومذهبي موروهاست . در اصل چهارم ماده 8 قانون اساسي فيليپين ،در بارةآزادي مذهب چنين آمده است : « هيچ قانوني در مورد ايجاد و يا منع فرايض ديني نبايد وضع گردد. استفاده آزادانه مراسم وعبادات مذهبي بايد بدون تبعيض و اولويت دادن ها براي هميشه مجاز باشد. هيچگونه معيار مذهبي براي استفاده از حقوق سياسي ومذهبي نبايد مقرر گردد. » ولي شرايط كنوني جامعه فيليپين نشان مي دهد كه ماده ي فوق الذكر مورد اجرا قرار نگرفته و حداقل در چهار مورد به شرح ذيل با آن در تضاد است : 1-باوجود آن كه دولت فيليپيني طبق قانون اساسي ، خود را يك دولت غيرمذهبي مي داند و سياست را ظاهراً از مذهب جدا كرده اما در عمل و در بسياري از موارد سياست هايش داراي ديدگاههاي مذهبي است و اين موضوع نه تنها در سياست هاي داخلي وخارجي ثابت شده است ، بلكه در درون نظام آموزشي نيز مشاهده ميشود. 2-موانع زيادي درراه اجراي فرايض ديني ومراسم اعتقادي اقليت هاي مذهبي به وسيله دولت بوجود مي آيد. ا زجمله بايد از مشكلات وموانعي كه جهت مشتاقان زيارت خانه خدا و يا ممنوعيت تعدد زوجات براي مسلمانان وجود دارد. نام برد. 3-تبعيضات ، انحصار طلبي ها وموضع گيري هاي يك طرفه به سود مسيحيان در كل جامعه فيليپين وجود دارد كه به ويژه در ادارات مي توان شاهد آن بود. 4-باوجود آن كه در ماده مذكور صريحاً آمده است كه دين اشخاص نبايدمانعي براي استفاده از حقوق سياسي و مذهبي باشد، بااين وجود در تمام تقاضا نامه هاي استخدامي نوع مذهب داوطلبان مورد پرسش قرار مي گيرد. مسلمان بودن مي تواند عامل بسيار مهمي باشد تا شخص داوطلب را از استخدام شدن محروم سازد. بطور كلي مسلمانان مشكلات زيادي در ساير مشاغل از قبيل ، آموزش و پرورش ، سيستم قضايي و0000 دارند . اما ارزش هاي اسلامي به عنوان يك فرهنگ غالب همچنان در سرزمين مسلمانان مورو حاكم است . انجام فرائض ديني ،رعايت حجاب اسلامي ، توجه به تعليمات اسلامي ،الگوگيري از قرآن وسنت در زندگي ، توجه به اجراي شريعت ، حضور علماء در عرصه سياسي ، جهادبراي تشكيل حكومت اسلامي و گرايش غير مسلمانان به اسلام در فيليپين بعد از انقلاب اسلامي پيشرفت شگرفي داشته است . به جرأت مي توان گفت كه پيروزي انقلاب اسلامي ايران ، مايه افتخار و روحية اميدواري براي مسلمانان فيليپين است . وآگاهي هاي سياسي مردم را برانگيخته و حتي شاهد روي آوردن برخي از مسلمانان فيليپين به مكتب حقه شيعه اثني عشري در آن كشور هستيم . مسلمانان اين سرزمين ، باوجود اختلافات قبيله اي ، از نظر عقايد و رسوم فرهنگي به يكديگر نزديكند و اين نزديكي معلول اشتراك ديني وفرهنگي كساني است كه دين خود را براي آنان به ارمغان آورده اند. پذيرش برخي واژه هاي فارسي در منطقه جنوب وتلفظ آن ،گواهي است بر نفوذ زبان ايرانيان در فرهنگ اين مردم . برخي از اصطلاحات كه از زبان فارسي گرفته شده و يا به واژه هاي فارسي نزديك است عبارتند از : -آبدست (وضو) كه از دو كلمه آب ودست فارسي گرفته شده است . -ابدان (ظرف آب ، به ويژه براي وضو گرفتن ) : از آبدان فارسي گرفته شده است . -بنگ(اذان ): از بانگ فارسي -كورما(كه از كلمه خرما گرفته شده است ) . -بو، ازبوي فارسي گرفته شده است . -مكونگ (نوعي پيش بند كه معمولاً مورد استفاده خانم ها) از لنگ فارسي گرفته شده است . -باسار(بهاسا) (زبان ،لغت ) از واژه فارسي است . -بندر(شهر)از بندر فارسي اخذ گرديده است . صرف نظر از گرفتن واژه هايي از زبان فارسي ،در تلفظ برخي واژه هاي عربي نيز شباهت هايي به چشم مي خورد . معمولاً در زبان عربي واژه هايي كه به ه ختم مي گردند با ه غير ملفوظ تلفظ مي شوند. اما در زبان فارسي ، اين ه تلفظ مي شود . مسلمانان اين منطقه اين واژه ها رامثل فارسي تلفظ مي كنند . واژه هايي از قبيل ، سلامت ، زكات ، صلات ، نعمت ،عادت ،مراتبات ، رحمت ، عبادت ، بركات ،شهادت ، تربيت و صلوات . بزرگان به ويژه علماي ديني نسخه ي خطي و دست نويس به خط عربي به نام كيسا (Kissa ) را دراختيار دارند كه اين نسخه خطي ،مجموعه اي از زندگينامه پيامبران ومعصومين (ع ) را در بردارد . مسلمانان ميندانائو پس از خروج اسپانيايي ها ، مقاومت سرسختانه اي در مقابل آمريكايي ها از خود نشان دادند و در اين زمينه تراژدي تاريخي به نام جنگ بايانگ Bayang وجوددارد كه در آن جنگ سلطان مارانائويي به نام بايانگ با تمامي اعضاي خانواده وهوادارانش در مقابله با آمريكا به شهادت مي رسند. وامسال نيزيكصدويكمين سالگرد ( 1982-2003 ) دفاع آنها هست كه به تقليد از شهادت امام حسين (ع ) در كربلا به آن محل پرنگ يا (پدنگ كربلا )مي گويند . بايد توجه داشت كه عاشورا بسيار مورد توجه بزرگسالان منطقه است . مسلمانان فيليپين ماه محرم را نحس مي دانند و برگزاري تشريفات ازدواج و مسافرت را در اين ماه پسنديده نمي دانند. تعداد مساجد موجود در مانيل و حومه 19 مسجد فعال و 15 مسجد نيمه فعال است كه 3 مسجد جامع آن عبارتند از مسجد طلايي ، مسجد آبي ، ومسجد بزرگ مانيل است كه يك ميليون مسلمان موجود در مانيل به هنگام نيايش ونمازاز آن ها استفاده مي كنند . بسياري از گويش هاي زباني مسلمانان با يكديگر شباهت دارد. در صورتي كه ديگر گويش ها به زبان تاگالوگ و ويسايا شباهت دارند. طبق بررسي هاي زبان شناسي نوين ، زبان هاي مختلف فيليپيني هاي مسلمان ومسيحي تماماً از يك خانواده مشتق شده و داراي تشابهات بسياري است كه به گويش هاي ديگر خانواده مالاي تعلق دارد. مسلمان فيليپين خود را عضو امتي واحد تلقي مي كند. چرا كه دين اسلام هويت اصلي آنهاست آنها همواره اين نكته را يادآور مي شوند كه دينشان از دين ساير برادران مسيحي فيليپين متمايز است . وسعي دارند كه به برادران مسيحي خود چنين تفهيم كند كه ( اسلام صرفاً يك دين نيست بلكه روش زندگي آنهاست. ) البته شكاف هاي مختلفي در زمينه هاي قومي قبيله اي مسلمانان وجود دارد مثلاً اكثر اعضاي MNLF عمدتاً تائوسوگ هستند و پايگاه اصلي آنان عمدتاً شهرستان تائو سوگ مانند ( سولو و تاوي تاوي ) است ،درحالي كه اعضاي MILF اكثراً از قبيله ماگيندانائو هستند. اعضاي قبيله تائو سوگ عمدتاًمسلمان بوده و داراي آداب و سنن هستند كه آميزه هايي از سنن اسلامي و فرهنگ بومي قبل از اسلام را به همراه دارد و باعقايد خرافي نيز توأم است . گفتني است ، بيش از يك دهه است كه دولت فيليپين به منظور دلجويي از مسلمانان آن كشور ، اقدام به برگزاري جشنواره عيد سعيد فطر نموده و اخيراً نيز دولت خانم آرويو اقدام به اعلام تعطيل رسمي روز عيد سعيد فطر براي مسلمانان نموده است . كه شادي مسلمانان فيليپين را در پي داشته است . و اين بخشي از هويت مستقل مسلمانان به عنوان گروه اقليت در كشور فيليپين است . اما اسپانيا از طريق ميسيونرهاي مذهبي و ساختن كليساهاي متعدد در سرتاسر كشور از قرن 16 روز به روز بر اشاعه مسيحيت و فرهنگ آن دو كشور افزود وحتي بزور متوسل شد و سرانجام به اهداف خود نايل آمد. گفتنـــــــي است كه حاكميت مستقيم با روحانيت مسيحي اسپانيا بود و در تمامي بخش هاي فيليپين نفوذ مسيحيت هم هدف بود و هم ابزار استعمار و بسياري از وظايف مدني كه حكومت اسپانيا به كشيش هاي محول كرده بود به وضوح نمايانگر گسترش نفوذ فرهنگي آنها در بافت جامعه فيليپين بود .همانطور كه لگاسپي فاتح فيليپين پس از وارد شدن به فيليپين به پادشاه اسپانيا نوشته بود « ما بيش از سرباز به ميسيونر نيازمنديم “ از همان ابتدا ، جناح هاي مختلف مذهبي يكي پس از ديگري به اين سرزمين وارد شدند. كشيش ها امور مربوط به بازرسي مدارس ابتدايي ، بهداشت مردم ، مؤسسات خيريه ، ماليات شهري ، آمار و زندان ها را بر عهده داشتند. با اتحاد هم زمان كليسا وحكومت ، جاي تعجب نيست كه روحانيت مسيحي نفوذ گسترده خود را در مردم اعمال كند. تا نه تنها كاتوليكهاي مطيع ، بلكه مستعمرات مناسبي را نيزايجاد نمايد. اين نكته همچنين حائز اهميت است كه روحانيون مذهبي ،مالك اراضي بزرگ بودند و بطور فعال هم در سرمايه گذاري و هم در تجارت داخلي شركت داشتند. استعمارگران اسپانيايي خواستار اين بودند كه مردم فيليپين بطور مطلق خود را با آراء و افكار مسيحيت منطبق سازند. واهميت بسيار زيادي به زندگي پس از مرگ و بقاء روح انساني داده مي شد و چنين آموخته مي شد كه رنج و محنت را به عنوان آيتي از رحمت خداوند بدانند و بيشتر متكي به شفاعت الهي باشند تا سعي و تلاش خويش . مردم فيليپين ،همواره با ترس از تكفير شدن توسط كليسا زندگي مي كردند و مادران از ترس به بچه هاي ذكور خود نصيحت مي كردند كه با كشيشان بحث و جدل نكنند. فيليپين مسيحي شده ، حاصل كليساي غرب بود و فرهنگ مردم نيز همگام با آن غربي شد. اگر چه مسيحيت براي مردم بيگانه بود ، اما ارزش هاي حاكم بر جامعه ارزش هاي مسيحيت بود. كليساي تبشيري پايگاه قدرت سيستم حاكم شد و به عنوان نهادي به اين روند ادامه داد تا تبديل به مقر استعمار گر بعدي يعني آمريكا شود. در واقع استعمار اسپانيا ، فيليپين را از طريق مسيحيت غربزده كرد ، ولي استعمار جديد ( آمريكا) داغ غربزدگي را با تحميل زبان انگليسي وگسترش آن وايجاد سيستم آموزشي و مدارس آمريكايي ، بر پيشاني فيليپين زد. استعمار اسپانيا با حضور 330 ساله خود مسيحيت را با تبليغات گسترده ميسيونرها ، ساختن كليساهاي متعد د و بعضا زيبا وتاريخي و نيز اعمال فشار در اعماق جان مردم ، رسوخ داد ، بطوري كه امروزه فيليپين ، به عنوان تنها كشور مسيحي شرق آسيا و پايگاه اشاعه افكار اين آئين الهي در منطقه محسوب مي شود و مسلمانان در جنوب اين كشور بدليل غناي فرهنگ ، انسان ساز اسلام و پاي بنديشان به ارزش هاي اسلامي همواره با استعمارگران اسپانيا و آمريكا به مبارزه پرداخته كه در صفحات تاريخ پرافتخارشان ثبت گرديده است . گوشه هايي از آثار تحميل فرهنگ استعمارگران به فيليپيني ها عبارتند از : -استفاده از تاريخ ميلادي -استفاده ا ز الفباي لاتين -استفاده از سبك پوشش اسپانيايي -رعايت اصول وضوابط اخلاقي جديد بر مبناي كاتوليسيسم -رعايت دفن اموات در قبرستان هاي عمومي -رعايت آداب ازدواج در كليسا -معرفي صدها نام ونام خانوادگي در سال1849 تامردم فيليپين برخود و فرزندان خود بگذارند. دولت اسپانيا تمايل داشت كه زبان اسپانيايي را به عنوان زبان رسمي بر مردم فيليپين تحميل نمايد. اما ميسيونرها خود زبان محلي را آموختند و حتي در برخي موارد ، مروج ادبيات بومي شدند كه اين خود نوعي تاثيرپذيري استعمارگران از فرهنگ بومي بود. ميسيونرها حتي به فيليپيني ها اجازه نمي دادند كه انجيل رامطالعه كنند و يا نزد خود نگاه دارند كه همين امر نيز باعث طغيان روحانيت مسيحي بومي بر عليه استعمارگران شد ودر نتيجه كليساي بومي آگليپاي يا ( كليساي مستقل فيليپين ) بوجود آمد. علل اصلي بروز اين نوع مقاومت ها عبارت بودند از : -پيدايش گرايشات ناسيوناليستي در جامعه فيليپين -راهيابي افكار ليبراليستي غرب بدنبال توسعه ي ارتباطات ورفت وآمدهاي بين اروپاييان و فيليپيني ها -پيدايش طبقه متوسط در جامعه فيليپين كه فرزندان خانواده هاي اين طبقه موفق به گذراندن تحصيلات عاليه در مانيل و يا اسپانيا شدند و در واقع افكار ناسيوناليستي اروپايي را به كشور خود وارد كردند. -كشيش هاي تحصيل كرده فيليپيني در مقايسه با مبلغان مسيحي اعزامي از اسپانيا مورد تبعيض واقع مي شدند. باتوجه به اين زمينه ها ، فعاليت هاي ضد استعماري در دهه هاي 1880 و 1890 شدت گرفت وسرانجام استعمار اسپانيا رفت واستعمار آمريكا به گونه اي ديگر وارد صحنه كارزار گرديد .و به جنبش ناسيوناليستي كه در اواخر قرن 19 شكل گرفته بود و مي توانست در اوايل قرن 20 مهمترين محور ضدآمريكايي باشد ، اجازه رشد نداد و آن را متلاشي كرد . اعلام انحلال تمامي احزاب ناسيوناليستي ، بستن روزنامه هاي ناسيوناليستي و ممنوع كردن استفاده از پرچم ياهر آرم ديگري كه دال بر استقلال يا مبارزه باشد از مهمترين اقدامات آمريكا در اين جهت بود. ويليام تفت از 1901 تا 1913 موثرترين آمريكايي در برنامه ريزي امور فيليپين بود . در سال 1921 اعضاي جامعه كاتوليك آمريكا به فيليپين آمده و بجاي اسپانيايي ها مستقر شدند و ادارة امور كشور را به سبك و سياق آمريكايي آغاز كردند . در 27 جولاي 1914 ، زماني كه حكومت استعماري آمريكا بر فيليپين سيطره داشت و در زمـــان شــروع فعاليت پروتستان ها و برخوردهاي فكري اجتماعي آنها با كاتوليك ها ، فرقه ي جديدي بنام ( كليساي مسيح يا ايگلشياني كريستو ) به ثبت رسيد و رسميت يافت . سربرآوردن كليساي جواني كه نه در چهارچوب كاتوليك مي گنجيد و نه در چهارچوب پروتستان ، عكـــس العمل شديد هر دو گروه ، مخصوصاً كاتوليك ها را برانگيخت . اين فرقه اكنون در فيليپين بيش از 5 ميليون پيرو دارد. و اين همان كليسايي است كه در سال هاي اوليه تاسيس خود ، مورد تحقير كليساي كاتوليك ونيشخند مردم فيليپين بود اما شاهد هستيم كه اين كليسا بتدريج رشد كرد و براي خود احترام و اكرامي ايجاد نمود. جدايي ايگليشا از جريان اصلي مسيحيت در واقع اختلافات ديدگاه در خصوص برداشت از كتاب مقدس و درك مفاهيم آن است . فيلكس مانالو رهبر اين كليسا در سال 1886 بدنيا آمد. وي كاتوليك مذهب بود ولي با درگيري هاي آمريكا واسپانيا ، در فيليپين و حملات شديد پروتستان ها به كاتوليك ها كم كم علاقه وي نسبت به مذهب كاتوليك ضعيف تر شد و به كليساي اگليپاي پيوست و پس از آن نيز به كليساهاي مختلف ديگر روي آورد . مدتي نيز ملحد شد و بالاخره در سن 27 سالگي خود باني كليسايي بنام ( ايگلشياني كريستو) گرديد. البته ،ايگلشيا با شعار هم دردي با فقرا ور فع مشكلات آنها توانسته است به سرعت رشد كند . و جالب تر اين كه بيشتر برنامه هاي اجتماعي اين كليسا در جهت حمايت از برنامه هاي اجتماعي دولت است . و مي توان گفت كه (دكترين اين كليسا ) در كنار برنامه هاي اجتماعي وخيريه اي عامل اصلي جذب مردم بوده است. موارد اختلاف و تشابه ايگلشياني كريستو با كاتوليك به شرح ذيل است : 1-حــضرت عيسي از آن روپسرخداست كه مريم به فرمان خداوند حامله شد وعيسي (ع ) خدا نبوده بلكه پيامبر است . 2-اين فرقه به مصلوب شدن حضرت عيسي (ع ) اعتقاد ندارد. 3-كليساي مسيح به تثليت با خداي سه گانه اعتقاد ندارد. 4-ايگلشياني كريستو به ايام كريسمس وهفته مقدس (وفات حضرت عيسي ) اعتقاد ندارد چون تولد و وفات حضرت مسيح رامشخص نمي داند. 5-پيروان ايگلشياني در برابر مجسمه مسيح (ع ) ياحضرت مريم (ع )به عبادت ونيــــايش نمي پردازد . 6-مراسم عشاء رباني بجا نمي آورد. 7-صليب را مقدس نمي شمارند و به خود نمي آويزند. 8-غسل تعميد به طريق ارتماسي وفقط درمورد افراد بالغ انجام مي شود. 9-نوشيدن مشروبات الكلي در ايگلشياني كريستو ممنوع است . 10-مجازات اعدام را صحيح نمي دانند (مورد تشابه با كاتوليك ) 11-در ايگلشياني كريستو طلاق وجود ندارد. ( مورد تشابه با كاتوليك ) 12-بـه روز رستاخيز و ظهور در باره عيسي (ع ) اعتقاد دارند. (مورد تشابه با كاتوليك ). فراماسونري در فيليپين نيز رشد وتحولي شگرف دارد . قهرماناني چون دكتر خوزه ريزال ، ژنرال آگينالدو ، آندرس بوني فاشيو ، دل پيلار ، لونا ،تماماً فراماسونر بوده اند. اولين لژ ماسونري در سال 1865 درمانيل تأسيس شد كه به تبعيت از لژهاي انگليسي ، اسپانيايي ، پرتقالي و ساير لژهاي خارجي براي دريافت مراتب ودرجات ماسونري ، درخواستنامه اي تسليم كرده و اظهار سوگند مي نمودند. دكتر ريزال قهرمان ملي فيليپين در 1892 طي جلسه اي با گروهي از ماسون ها وغير ماسون ها ، نهضت (ليگا Liga ) را شكل داد ولي مقامات اسپانيايي آن را كشف كردند و شخص ريزال را تبعيد نمودند. و شش نفر ماسوني كه در تشكيل ليگا كمك نموده بودند . پايه گذار نهضت بعدي يعني كاتيپونان شدند. مؤسس كاتيپونان ( يعني بوني فاشيو ) سمبل ها ، مراسم و ساختارهاي سازمان ماسون را با برخي نوآوري ها مورد استفاده قرار مي داد تامناسب فرهنگ كشاورزان باشد . نفوذ لژهاي ماسوني ، از طريق رهبران انقلاب با هدايت ايده هاي ليبرالي موجب جدايي مذهب از حكومت ، آموزش عمومي بدور از كنترل روحانيون ، آزادي بيان ، مطبوعات و مذهب و داشتن حق تجمع گرديد . به هر حال انقلاب 1896 الهام گرفته از ماسون بود و به صورت ماسوني رهبري و اجرا گرديد. البته لژهايي نيز توسط ماسون هاي فيليپيني مستقر در آمريكا سازماندهي گرديدند مانند لژ بزرگ كاليفرنيا ، اين لژها ، به مرور لژ بزرگ جزاير فيليپين را تشكيل دادند. در سال 1912 لژهاي آمريكا و فيليپين در هم آميختند و در فوريه 1912 يك آمريكايي به نام ( ويليام تيلور ) ومانوئل كيزن به ترتيب به عنوان استاد اعظم ونايب استاد اعظم انتخاب شدند. سالهاي بعد ،كيزن جانشين تيلور شد و اولين استاد اعظم فيليپين گرديد. ا زآن زمان به بعد ، توافقي شرافتمدانه بقوت خود باقي مانده كه بر اساس آن سمت استادي اعظم به تناوب از بين آمريكايي ها وفيليپني ها تعيين مي شود وشاهديم كه ماسونري در تاريخ فيليپين همچنان ادامه داشته ودارد. گروه مذهبي ال شداي نير يكي ديگر از جريان هاي فكري بوجود آمده در دودهه اخير است . ال شد اي يك كلمه عبري است كه به معناي خداي واحد است . اين نام براي جنبش مذهبي مذكور در 20 اوت 1984 توسط مايك ولارده رهبر اين گروه انتخاب شد ولارده 64 ساله تاجر وسرمايه دار معروفي است كه رهبري اين فرقه خرافي و افراطي از كاتوليك ها را بر عهده دارد. وي ادعا دارد كه صاحب كرامات است وهم اكنون نوزده سال از تأسيس اين جنبش كاريزماتيك مي گذرد. و اين ابزاري بود كه توسط سلسله كاهن سالاري كليساي وكاتوليك براي برپاداشتن وتحرك و اشتياق ايمان عامه بوجود آمد وتاسيس اين گروه هماهنگ با نشست دوم واتيكان بود كه يكي از اهدافش پرورش وتقويت روابط كليسا با توده مردم وفراهم كردن شرايط براي ارايه راه حلي قاطع به منظور رفع مشكلات در دوران فعلي تغييرات جهان تلقي مي گردد. توسعه گسترده جنبش كاريزماتيك ال شداي در فيليپين نشان داد كه عامه مردم فيلي پين به تقويت همبستگي هاي خود با كليساي كاتوليك ادامه مي دهند و نشان داد كه ايمان كاتوليكي هنوز لرزاننده قلب مردم فيلي پين است. بايددانست كه مناسبات فرق ومذاهب هر چه باشد در مسلك كليسايي فيليپين مانع از آن است كه موقعيت رهبري كليسا را به خطر اندازد و در جايي كه منافع كليسا در مجموع به مخاطره افتد ، گروههاي فرقه اي راه را براي حفظ كليسا هموار مي سازند. ايجاد جنبش ال شداي يكي از موفقيت هاي تاكتيكي كليساي كاتوليك فيليپين و در عين حال آزمومي براي چگونگي ارائه حرف هاي قديمي كليساي كاتوليك است كه با روشي نو تنظيم شده و با فرهنگ خاص فيليپيني ها هماهنگي دارد. رهبري غير روحاني كليساي فيليپين بر مردم + فرهنگ روي آوري مردم به موسيقي پاپ + گفتاركهنه ي كاتوليك در شكل تازه + استراتژي مقابله باچالش هاي كليساي كاتوليك در فيلي پين = ال شداي اين جنبش در حال حاضر بازوي قوي سياسي برخي از سياستمداران است . نظر به شكل شعب مختلف مسيحيت در فيلي پين همچون آگليپاي ، ايگلشياي كريستو و شعب مشابه كه هر يك مواضع خاصي را دارند وبعضاً نقطه مقابل كليساي كاتوليك مي باشند. تشكيل جنبش ال شداي يك حركت موفق كليساي كاتوليك فيليپين براي جذب توده هاي مردم كاتوليك محسوب مي شود. حركت سلسله نيز يكي ديگر از جنبش هاي فكري به منظور انجام همگرايي بيشتر بين اسلام ومسيحيت است . كه دو سال قبل از پايان ديكتاتوري ماركوس يعني 1984 در فيليپين ايجاد شد. سلسله از مسلمانان و مسيحيان دعوت مي كند تا به مذهب خويش پاي بند باشند واز زندگي به عنوان يك موقعيت ناياب براي گفتگوي با خدا وارتباط با او بهره جويند. پدرروحاني سباستيانو دآمبرا ( FR.SEBASTIANO D’AMBRA ) به اتفاق گروهي از مسلمانان و مسيحيان اين نهضت را در 9 مه 1984 در شهر زام*بوآنگا بنياد نهاد. تا به عنوان چشمه و منبع تبادل ايده ها و گفتگوهايي باشد كه مردم را به كار وزندگي واتحادو صلح دعوت نمايد . سلسله يك كلمه عربي است كه به معناي زنجير يا رشته و وسيله پيوند است و طبق نظر اهل تصوف ، سلسله مراحل تقريب به خدااست و بااندكي تغيير در املاي انگليسي ،كلمه به صورت SALASILAH سال سله يا سالاسيله ) به معناي شجره نامه در ميان مسلمانان فيليپين مي باشد و بدين ترتيب به همه انسان ها كمك مي كند تا به اين نكته پي ببرند كه همگي توسط يك خدا آفريده شده اند. بطور خلاصه : كليساها نقش مهمي را در زندگي معنوي ، فرهنگي و اجتماعي مردم فيليپين ايفا كرده و ثبت كننده تاريخ استعمار اسپانيا در فيليپين هستند. و گسستن تاريخي از حكمران اسپانيا سبب گرديد كه كليسا به سطح ديگري از رشد كشانده شود. چرا كه تحت حكومت آمريكا قلمرو دولت بگونه اي ديگر تعريف شد، و اصل ( جدايي قدرت ها ) وارد زندگي سياسي فيليپيني ها گرديد. بطوركلي مأموريت كليسا را مي توان به سه دوره به شرح ذيل تقسيم كرد : -مأموريت كليسا در قالب الگوي استعمارگري اسپانيولي -رشد وتوسعه مأموريت كليسا در قالب الگوي كشوري -رشد وآگاهي ميسيونري در كليسا در قالب الگوي جهاني حال براي بررسي تشخيص حقيقت بهتر است كه هر سه دوره را تشريح كنيم : 1-مأموريت كليسا در قالب الگوي استعمارگري اسپانيايي : مامتوجه مي شويم كه در تاريخ اوليه ، مردم فيليپين توانايي قبول ريسك و تسليم شدن به آرماني نو وتوانايي انجام جهش بسوي آينده را داشتند. تأثير مسيحيت بر جامعه فيليپين گسترشي فراتر از معنويات داشته است واين تأثير وسيله اي پرقدرت در تغييراجتماعي بود. كشيشان نه تنها گرداننده كليسا بودند .بلكه جزو معماران ،سازندگان راه به شمار مي آمدند. آنان مجتمع هاي فراوان اقتصادي را در كشور بوجود آوردند. كشاورزي تجاري تحت نظارت اعضاي مذهبي كاتوليك رومن بود. رسانه هاي مطبوعاتي توسط دومينيكن ها در سال 1593 به كشور عرضه شد تا بهترين وسيله درنشر تعليمات مسيح ونيز علوم انساني گردد. ميسيونرها با عشق واخلاص به ترويج گويش هاي محلي پرداخته ، برنامه ها و فرهنگ لغات ، اصول عقايد مسيحيت ،كتاب مخصوص دعا ومراسم مذهبي را چاپ كردند، مدارس متوسطه وتنها دانشگاه دائمي كشور به نام دانشگاه سانتاتوماس را تأسيس كردند. اولين بيمارستان توسط برادري از جمعيت فرانسيس و اولين مدرسه در شهر سيبو توسط پدر مارتين دلاروزا ساخته شد. اغلب كشيش هاي مناطق مختلف كليسايي مسئوليت امور مدني مانند اجراي عدالت ، حل وفصل شكايات قضايي ، مديريت مدارس وطرح ريزي ، امر اسكان شهرستان ها را بر عهده مي گرفتند . و بطور كلي ،اكثر تاريخ نويسان با وجود برخوردار بودن از سوء نظر نسبت به كليسا ، بااين امر موافق بوده اند كه سهم كليسا در سازندگي فرهنگي ، علمي ودانش اقتصادي ومنابع مستمره بسيا رعظيم بوده است.
2-مأموريت كليسايي به كليساي بومي براساس الگوي ملت واحد : مقاومت هاي پراكنده كوچكي كه درجمعيت هاي محلي بخاطر انجام سوءاستفاده ها و بي عدالتي ها ي استعمارگران در حال شكل گرفتن بود ، بتدريج خود را به صورت انقلاب هاي منطقه اي كه به هم متصل شده بود نشان مي داد. درابتداي امر خواسته رهبران فيليپيني در راستاي انجام اصلاحات بود. اماوقتي كه اصلاح طلبان ديگر گوش شنوايي نيافتند ، تقريباً يك شبه تقاضا جهت انجام اصلاحات ،تبديل به دعوتي عام براي رها سازي ملي شد . ونهضت كاتي پونان از جملة آنان بود. بارفتن اسپانيا و آمدن آمريكايي ها ، بسياري از نخبگان سياسي واقتصادي فيليپين گول دست يابي به پست هاي كليدي در حكومت جديد را خورده و به سادگي به خدمت رژيم آمريكا در آمدند. اما شمار بزرگي از روحانيون فيليپيني نسبت به حكمراني آمريكا به طور خصمانه باقي ماندند. حال ايده آمريكايي ، يعني ( جدايي سياست از مذهب ) يك تغيير اساسي بود كه مي بايستي بر مسائل حساسي چون تعليمات مذهبي در سيستم مدارس عمومي ،ترتيبات ملكي كليسا و پرداخت خسارت به كليسا اثر گذارد. در سيستم آمريكايي ، (ديوار جدايي بين سياست و مذهب ) به معناي حراست از آزادي شهروندان و حفاظت از آن ها در قبال قدرت هاي خودكامه گذاشته شده است . اما در فيليپين اين امر نه در معناي طبيعي خود ،بلكه در معناي خصومت بار آن تعبير شد و تصور قومي آن ، اين بود كه حكومت بايستي عليه اعتقادات مذهبي باشد ! وهمين امر موجب شد تا نظر دولت آمريكا نسبت به كاتوليك ها تغيير كند. بنابر اين اكثريت مقامات دولت آمريكا و معلمان مدارسي كه از آمريكا به فيليپين اعـــزام مي شدند (توماسايت ها ) همه از پروتستان ها يي بودند كه داراي احساسات ضد كاتوليكي بودند و امروزه شاهديم كه كليسا به عنوان يك تشكل با شبكه اي متجاوز از دو هزار كليساي محلي ، 9 هزار عبادتگاه در اماكن مختلف ، (19 دانشگاه ) 158 كالج و صدها مدرسه ابتدايي و متوسطه ، رشد نموده و زماني كه دومين شوراي همگاني فيليپين در سال 1991 آغاز گرديد ، 7 7 منطقه كليسايي با 119 اسقف و بيش از سه هزار كشيش ،متجاوز از دو هز ار كشيش مذهبي و نزديك به 9 هزار خواهر روحاني وجودداشت و اين منابع عظيم كليسا به برپانمودن بنيان مادي اختصاص نيافته بود ، بلكه معطوف اين امر شده بود كه به عنوان ابزاري جهت تجديد روح انساني فيليپني ها عمل كند. 3-رشدوآگاهي ميسيونري در قالب الگوي جهاني شدن : در حالي كه بشريت قرن بيست ويكم را شروع مي كند ، يك فلسفه اقتصادي را كه جهاني شدن نام دارد ، كشف نموده است . و آن وسيله و ابزاري از اقتصاد با جنبه هاي متناقض مي باشد . مطمئناً جهاني شدن ،همكاري ها و مشاركت بيشتر كشورهاي عضو را مي طلبد. اما اين امر قطعاً منتهي به خطرات در حاشيه قرار دادن و مستنثني كردن بي بضاعت ها و مستضعفين در كشورهاي جهان سوم مي شود. و يك تغيير تاريخي را ايجاد مي كند كه بازندگان و برندگاني خواهدداشت . و درهمين جاست كه كليساي فيليپين از خود سئوال مي كند كه آيا فرمولي براي انساني نمودن اين ( جهاني شدن مخرب )دارد ؟ يا به عبارت ديگر كليساي فيليپين بايد داراي چه نوع هويتي باشد تا بطور موفقيت آميز با مشكل بوجود آمده يعني ( جهاني شدن ) برخورد نمايد ؟ بيانيه كليساي فيليپين اين خط سير را باكلمات ذيل اينگونه تأييدمي كند: « در پيروي از طريق رب خود ،اين انتخاب راكرده كه كليساي مردم فقير باشيم . طالب فقيري باشيم كه بر اساس تعليمات كتب مقدس براي همكي ما مقرر شده است تا توان ايجاد تغييري كه در فقراي ما وجود دارد را دريافته و مورد استفاده قرار دهيم . پيش بسوي عدالت وعشق به خدادر اين جهان كليساي فيليپين كه براي مدتي طولاني ،كليسايي دريافت كننده بوده است ،هم اكنون در نظر دارد،كليسايي فرستنده شود و براي اين كه بتواند واقعاً كليسايي براي فقرا باشد ، مي بايست فراتر از مرزها را بنگرد و فكر كند كه چگونه مي توان ، به خدمت ديگر فقرا در كشورهاي ديگر در آمد. » به قول آقاي لئوناردولگاسپي ، اسقف اعظم فيليپيني : دستاورد كليساي فيليپين ، خلق جمعيتي با ايمان متحد بود كه چهار قرن به فيليپيني ها اتحاد را عرضه نمود ،تافراتر از تجزيه شدن هاي ناشي از اختلافات قبائلي ،تداوم داشتن د رجريان انتقال پرخطر از يك ارباب مستعمراتي به ارباب ديگر و وجود هدفمندي در بين ازخود بيگانگي ها و زندگي مدرن فاقد انسانيت ظاهر شود. و اين جمعيت ايماني بود كه اين ارزش هاي بنيادي واخلاقي . را مستولي نمود و آن را انتقال داده تا دمكراسي فيليپين جهت بقا وحيات خود متكي به آن باشد. و براي همين امر است كه ميگوييم كليسا، يك رأس مثلث قدرت در فيليپين است. البته جريانات و نحلههاي فكري تأثيرگذار بر جامعه فيليپين را ميتوان به دو جريان عمده مذهبي و غير مذهبي تقسيمبندي كرد. جريانات مذهبي خود نيز به دو گروه سنتي و تجددگرا تقسيم ميشوند. در مذهب سنتي همانگونه كه قبلاً ذكر گرديد. مذهب اصلي مردم، كاتوليك است كه به همراه مذهب اقليت يعني پروتستان به عنوان دو جريان مذهبي سنتي در اين كشور محسوب ميشوند. البته بايد خاطرنشان كرد كه پروتستان بخاطر قلت نفرات چندان اثرگذار نيست اما كاتوليك كه در 4 قرن گذشته رواج داشته است، جريان بسيار اثرگذار بر روي تودههاي مردم داشته، كه البته اين اثرات نيز بر روي اقشار مختلف مردم فيليپين متفاوت است. مثلاً بر روي قشر مرفه اثرات كمي را در عمق زندگي آنها دارد و بيشتر ظواهر امر را رعايت ميكنند در حالي كه در ميان قشر فقير جامعه فيليپين اثر عميقتر و بيشتري دارند. مذهب كاتوليك در سه دهه گذشته برپا كننده سه جنبش بزرگ ومعروف به جنبشهاي ادساي 1 و 2 و 3 بوده است، در جريان سقوط ماركوس ديكتاتور فيليپين و روي كار آمدن خانم اكينو، بوجود آمدن بحران در زمان رياست جمهوري راموس و همچنين بر كناري استرادا به جرم فساد تجلي نمود و كاتوليكها كه عموماً داعيه جدايي از سياست را دارند عملاً بر جريانات فكري تودهها اثر گذاشتند و آنها را به خيابانها كشيدند. البته عوامل ديگري نيز در اين حركتهاي مردمي دخيل بوده كه از حوصلة اين مقاله خارج است. جريانات مذهبي تجدد گرا، همان جريانات مذهبي فكري هستند كه ميتوان آن را حاصل تداخل مذهب و مكتب فكري ناميد. مثلاً جريان مذهبي تجددگرا ايگشياني كريستو يا كليساي مسيح به رهبري مانالو كه در زمان حكومت استعماري آمريكا در اين كشور به ثبت رسيد! و پيروان اين كليسا بر اين عقيده بودند كه پايان جهان نزديك است و برخي حتي (مانلو) را پيامبر آخر زمان ناميده و برداشتي متفاوت از انجيل مسيحيت ارائه دادند و گروه مذهبي فكري ديگري بنام ال شداي (خداي واحد) طرفداران زيادي يافته كه به اجمال در اين مقاله از مؤسس آن يعني آقاي (ولارده) و عملكرد وي گفتگو شد. البته گروه ديگري بنام (سونآدون) نيز قد علم كرد ولي چندان اثر گذار بر نحلههاي فكري جامعه نبود. با مطالعه و تفحص بر اين جريانات مذهبي تجدد گرا ميتوان آنها را تلاش از سوي مردم و يا سياستمداران براي يافتن راهي ديگر جز كاتوليك سنتي آن هم براي ارضاء خواستهاي روحي و اجتماعي دانست. البته ظهور چنين گروههايي، همچنان ادامه دارد و از آن جايي كه هر چه به تعداد پيروان مذهبيون تجددگرا در جامعه افزوده ميشود. بالطبع ازپيروان مذهبيون سنتي كاسته ميگردد. لذا ميتوان ظهور چنين جرياناتي را چالش جدي در مقابل كليساي كاتوليك فيليپين قلمداد نمود. كليسايي كه در خصوص جذب جوانان تلاش دارد. ولي آيا اين جوانان جذب مذهبيون تجدد گرا خواهند شد و يا مذهب را از صحنه زندگي خويش كنار گذاشته و تنها در ازدواج تولد و مرگ به سراغ روحانيون كاتوليك خواهند رفت. كليساي سنتي كاتوليك در سالهاي اخير نسبت به سازماندهي شوراها و تشكيلاتي مركب از جوانان اقدام نموده است كه از جمله آن، اقدام براي حضور جوانان فيليپيني در چهارمين نشست جهاني جوانان و كليسا با حضور پاپ رهبر كاتوليكهاي جهان در ژانويه 2003 در مانيل بود اقدام كليساي كاتوليك براي تقبيح افتضاحات جنسي كليسا و عذرخواهي آنان از ملت فيليپين بخاطر برخي تخلفات كشيشان از سوي CBCP، همه حاكي از تلاش كليساي سنتي كاتوليك فيليپين براي باقي ماندن در صحنه اجتماعي، سياسي و فكري جامعه فيليپين است و در حال حاضر ارسال پيامهاي مرتب بصورت كتبي بر روي صفحه تلفنهاي همراه در فيليپين كه حاكي از ستايش خدا و توسل به مريم مقدس دارد، شاهدي بر تلاش اين كليسا در تأثيرگذاري بر جريانات فكري جامعه از طريق استفاده از تكنولوژي جديد ارتباطات است. و اما جريانات غير مذهبي، اين جريانات نيز به سه گروه روشنفكران، تكنوكراتها و سياسيون تقسيم مي شود. اثر روشنفكران در جامعه هم اكنون در محدوده دانشگاه و قشر تحصيل كرده كشور است و مخالفتها و راهپيماييها عليه دخالت خارجي در اين كشور يا عليه برخي سياستهاي دولت اگر چه در مطبوعات انعكاس مييابد، اما هم به مثابه سوپاپ اطميناني در جامعه محسوب ميشود و هم دولت را در نمايش و آزادي ياري ميدهد. اما اثر چنداني بر تودههايي كه با مشكلات عديده مالي درگيرند، ندارد و تقريباً امري عادي شده است. البته جريانهاي چپ از قبيل حزب كمونيست فيليپين C.P.P وشاخه نظامي آن ارتش نوين خلق NPA با ورود نظاميان آمريكايي به فيليپين فعالتر شده است و درگيريهايي را با قواي مسلح و امنيتي بوجود آورده كه در صورت تداوم آنها ميتوان تنها در دستهبندي گروههاي فشار آن هم در مقياسي محدود قرار داد. گروه تكنوكراتها، بخاطر دانش، تخصص و آگاهي كه دارند، لاجرم در دستهبندي طبقه نسبتاً مرفه رو به بالا قرار ميگيرند. زيرا مرفهترين قشر در جامعه فيليپين سرمايهداران و تجاري هستند كه در مناطق شهرهاي بزرگ با برخورداري كامل از امكانات و شرايطي از قبيل استيلاي فرهنگ مصرف در اين كشور با فروشگاههاي زنجيرهاي و سوپر ماركتهاي بزرگ به ثروتهاي كلان دست يافتهاند و مهمترين اثر فكري كه خود آنها در جامعه دارند، دادن احساس وجود اختلافات طبقاتي فاحش در ميان فيليپينيها است. گروه سياسيون: بايد اذعان داشت كه اصولاً سياست به عنوان يك ابزار قدرت در دست سياسيون براي اعمال ديدگاهها و نظرات آنهاست، نظر عموم مردم فيليپين نيز نسبت به سياسيون مساعد نيست. چرا كه بارها با سوء استفادهها و تخلفات آنها روبرو شدهاند. و اگر سياستمداري با شرايط فعلي مايل به قراردادن سياست براي خدمت به تودهها باشد و منافع حزب يا گروه خاصي را كه اين ابزار را در خدمت او گذاشتهاند در نظر نگيرد، در زير چرخ دندههاي نيروهاي مخالف خرد خواهد شد. لذا اثر فكري سياسيون بر تودههاي مردم اثري زودگذر و بدون دوام است البته ناگفته نماند كه سياسيون اكثراً براي كسب پايههاي قدرت درميان تودهها سعي در نزديكي به جناح مذهبيون اعم از سنتي يا تجددگرا دارند. مثلاً براي نامزدي فرد خاصي در پست مملكتي در هر ردهاي كه باشد، طرفداري يا مخالفت كليساي قدرتمند كاتوليك عامل تأثيرگذار بر جريان امور خواهد بود. و يا بالعكس مذهبيون خود را به جناح خاصي از سياسيون نزديك ميكنند كه اين نزديكي در مقايسه با تلاش سياسيون براي نزديكي حساب شده به مذهبيون آن هم براي اثرگذاري بر جريانات فكري كمتر و كوتاهتر است البته عوامل ذينفوذ در حكومت را بايد مثلثي دانست كه كليسا،قدرت اقتصادي و قدرت نظامي، سه رأس آن را تشكيل ميدهند. با تحليل و توصيف، بنيانهاي جامعه فيليپين، بايد گفت كه فرهنگ ملي امروز فيليپين، مخلوطي از فرهنگ اسپانيايي، آمريكايي و فرهنگ بومي است كه پيشرفت آن با پيشرفت اقتصادي و دمكراسي همراه نبوده و به ويژه در دوران ماركوس فاصله بين فقير و غني زيادتر و مناطق آلونك نشين و حلبيآباد بيشتر شد. گرچه در دورههاي بعد اين روند رو به بهبودي گذاشت. در گذشته در اثر عقبماندگي صنعتي، شدت نرخ بيكاري و فقر زنان و كودكان كم سن وسال را وسيلهاي براي جذب توريست قرار داده بود ولي امروزه اين وضع كمي بهبود يافته و دولت با پديده فساد كه بصورت فرهنگي درآمده است مبارزه ميكند. آقاي راموس رئيس جمهور پيشين فيليپين، براي ايجاد يك نوع رنسانس فرهنگي، اجتماعي وبازگشت به آداب و سنتهاي اصيل فيليپين و همچنين تقويت روحيه ملي در كشور سعي نمود، ضمن احياي ارزشهاي داخلي، دكتر خوزه ريزال را به عنوان قهرمان ملي به مردم فيليپين معرفي كند. لذا دولت فيليپين براي احياي روحيه ملي، با انتشار كتابهاي خوزهريزال و ايجاد مجسمه و بناي يادبود وي در پارك بزرگ ريزال، وي را قهرمان ملي و آزاديخواه كشور خواندند، و همچنين از زندگي وي فيلمهايي براي نمايش در سينما و تلويزيون تهيه كردند و در نشريات داستان زندگي او، منتشر شد و به مردم چنين القاء گرديد كه آنها نيز يك ملت آزاديخواه و صاحب قهرمان ملي هستند و بايد به گذشته خود افتخار كنند البته شروع كمرنگ اين جريانات از دوران ماركوسي آغاز شده بود. نقش بارانگايها نيز در ساختار اجتماعي مردم فيليپين بسيار اهميت دارد. و بصورت فرهنگ ملي كه ميتوان آن را به عنوان نخستين هستة سياسي اجتماعي آن جامعه دانست درآمده است. متأسفانه وجود بيش از دو ميليون همجنس باز (مرد وزن) در كشور كاتوليك مذهب و آسيايي فيليپين بصورت يك فرهنگ ملي در آمده كه آن نيز به واسطه روحيه تقليد از بيگانه وفرهنگ پذيري آسان فيليپينيها در مقايسه با كشورهاي ديگر منطقه است. سيگار كشي، ميگساري، استعمال مواد مخدر و قمار نيز از فرهنگهاي وارداتي اين جامعه است. فرهنگ فيليپينيها از قديمالايام هر چند كه هم اكنون آن را نفي ميكنند، كاملاً مرد سالاري بوده است اما اين سنت هم اكنون به آرامي فرسايش يافته و كمكم شوهران خانهدار درجامعه پديدار شدهاند. فرهنگ صدور كارگران فيليپيني به خارج از كشور بدليل فقر، براي بدست آوردن تقريباً پنج برابر درآمد امروزي كار در فيليپين رواج يافته و بصورت يك فرهنگ ملي درآمده است. البته بايد اذعان داشت كه آب و هواي منطقه نيز يك فرهنگ خاصي را بر مردم فيليپين تحميل كرده است و بسياري از صفات مشخصي كه بر بسياري از فيليپينيها نسبت داده ميشود از جمله صفاتي هستند كه از آب و هوا متأثر ميشود. در آب و هواي استوايي مانند فيليپين، لازم نيست مردم منتظر آمدن زمستان براي بارندگي شوند، زيرا طبيعت، در سراسر سال سبز است، لذا فيليپينيها بچههاي لوسي هستند كه زندگي را آسان ميگيرند و طبيعت نسبت به آنان مهربان است. و همين مهرباني، باعث بوجود آمدن وقت خوشگذراني براي آنها مي شود. لذا روزهاي سخت تلاش براي كشاورزان تنها دركاشت و درو خلاصه مي شود. و در بين زمان كاشت و درو وقت خوشگذراني بسياري وجود دارد. بخشي از تفريحات مورد نظر فيليپينيها موسيقي و قمار است. تمايل به موسيقي، فيليپينيها را به مناطق دوري كشانده و جوايز زيادي را در رقابتهاي مختلف نصيب آنها كرده است. اين واقعيت درميان آنها ملاحظه شده است كه در صورت پخش موسيقي در محل كار، فيليپينها بهتر كار ميكنند. حتي در جيپنيهاي رنگارنگ (وسيله نقليه عمومي) كه مردم سوار آن شده وبه اين طرف و آن طرف ميروند، دستگاههاي پخش موسيقي قرار دارد. به گفته فيليپينيها يكي از مزيتهاي پخش موسيقي در وسائط نقليه عمومي اين است كه از سررفتن حوصله در ترافيك سنگين جلوگيري ميكند. چنين امعان نظري در خصوص خوشگذراني و تفريح دركار نيز ديده مي شود، بطور مثال، كاشت و برداشت درواقع كار صرف نيست، زيرا با آواز خواندن و نوشيدن و غذا خوردن همراه مي شود زماني كه ماهيگيران فيليپيني مشغول كشيدن تورهاي خود ميشوند، برخي از دوستان آنها در حال سرخ كردن ماهي و نوشيدن مشروب در ساحل هستند. درخصوص مناطق شهري نيز اين تفريح صادق است و دستفروشان بازار به هنگام كار به تفريح پرداخته و راديو گوش ميدهند. حتي خانمهاي خانهدار كه همه كارهايشان به امور خانه خلاصه مي شود به اپراي سوپ كه از راديو پخش مي شود گوش ميدهند، به همين دليل است كه اپراهاي سوپ در فيليپين مشهور است. زمان كاشت محصول يكي از پرمشغلهترين زمانهاي كاري است. هر كس كاري را انجام ميدهد. حتي كودكان نيز در اين امر شركت دارند. كاشت برنج كار مشكلي است، زيرا شاليكاران بايد درحالي كه خم شدهاند، نشاء برنج را درگل فرو كنند، اين كار كمرشكن معمولاً با كمك موسيقي سبكتر مي شود. كاشت برنج با نواختن گيتار است و شاليكاران درحال كار، با هم ميخوانند. شادمانهترين زمان توليد برنج، زمان برداشت محصول است كه همة اعضاي خانه دست به دست يكديگر ميدهند، حتي همسايگان نيز در اين زمينه كمك ميكنند با فرا رسيدن غروب معمولاً، زمان تفريح و شادي فرا مي رسد. در شبهاي مهتابي، خوانندگان جوان آهنگهاي محلي، نزديك مزارع برنج جمع شده و آواز ميخوانند، برنج را سرخ كرده و در حال پخش موسيقي آن را ميكوبند. مهارت برنج كوبان بسيار تماشايي است. غذاي بوجود آمده كه به زبان محلي Pinipig ناميده مي شود درميان مردم اطراف تقسيم مي شود. سيستم كمك به يكديگر يا BAYANI- HAN تنها محدود به كاشت وبرداشت برنج نيست. اين نوع كمك به يكديگر در برنامههاي ديگر ازقبيل برگزاري جشنها نيز مرسوم است. همسايگان، دوستان و بستگان نسبت به تميز كردن، پخت و پز غذا و حمل آب، چيدن ميز و پذيرايي از ميهمانان به يكديگر كمك ميكنند. همين روح كمك همسايگان نه تنها درجشنها ديده ميشود، بلكه در زمان بيماري و ناراحتيها نيز تجلي ميكند. وقتي فردي فوت ميكند، هر كدام از همسايگان بطريقي به خانواده عزادار كمك ميكنند. اين كار از طريق انجام كارهاي عادي در خانه انجام ميشود. مانند تهيه غذا يا كمك به امور مالي كه به (AMBAG) معروف است، كمكهاي مالي براي پرداخت مخارج تدفين بكار ميرود. همسايگان و دوستان نيز خود با خانوادة متوفي شب زندهداري ميكنند. اين گونه شب زندهداري امري عادي در فيليپين محسوب ميشود و تا 9 شب بعد از دفن تازه در گذشته، دوستان و بستگان تا اواخر شب بيدار مانده و براي روح در گذشته، دعا ميكنند. بعد از دعا، بازيهاي مختلفي انجام مي شود و وجوه جمع شده به امور متوفي اختصاص مييابد در همين شب غذاهاي مختلفي درجهت پذيرايي ارائه ميشود. شب نهم، دعا با مراسم وسيعتر و خوردن غذا و نوشيدني همراه است. خارجيها در گذشته اكثراً فيليپينيها را متهم ميكردند كه تنبل و سست هستند به دليل همين گونه اتهاماتي كه اسپانياييها دائماً به فيليپينيها ميزدند، حوزه ريزال (قهرمان ملي فيليپين) در مقالات خويش از جمله مقالهاي تحت عنوان (در خصوص كاهلي فيليپينيها) اين اتهامات را رد كرده است. ريزال بحثهاي زيادي را در اين زمينه ارائه نموده كه يكي از آنها، مسئله آب و هواي فيليپين است. «واقعيت اين است كه كارهاي سخت ارائه شده در كشورهاي منطقه استوايي به خوبي همان كارها در كشورهاي سردسير نيست، يكساعت كار زير آفتاب سوزان در ميان گرماي رطوبتي، برابر با يك روز كار درگرماي معتدل است. يك اروپايي پرجنبو جوش را ببينيم كه در دوران زمستان نيرو ميگيرد و احساس خون تازهاي را ميكند كه در رگهايش در جريان است و شاهديم كه همين اروپايي در چند روز تابستان كار خود را ترك ميكند. و به تفريح ميپردازد. حال ميتوانيم بگوييم، كه در دفاتر مانيل آدمهاي تنبلي كار ميكنند؟! از يك كارمند فقير كه ساعت 8 صبح آمده و ساعت 4 بعد از ظهر تنها با چتر خود بيرون مي رود آن هم با اين آب و هوا چه توقعي ميتوان داشت.» فيليپين يك بهشت متغير است كه هرگز قحطي در هيچيك از ادوار تاريخ در آن ديده نشده است. زيرا اگر فيليپينيها، دانه را بپاشند، دانه خود به خود ميرويد و ميوه ميدهد. در واقع هر جايي از زمين را حفر كنند، ريشههاي خوراكي را پيدا ميكنند و گياهان يا گلها و برگها خوراكي در همه جا يافت مي شود. ظروف فيليپينيها در واقع ظروفي ساده هستند، يك فيليپيني با تيپ فيليپيني از اين كه تنها به چيزهاي اطراف خودش قانع باشد، مفتخر است. بطور مثال (SINIGANG) نوعي ظرف بومي فيليپيني است كه از رستنيها وچيزهايي كه بطور عموم يافت مي شود. ساخته مي شود. در sinigang يا ظرف بومي فيليپيني، غذاهاي سادهاي يافت ميشود كه عموماً همه جا ميتوان آن را يافت - ماهي، گوشت، سبزيحات، گل موز وميوه TAMARIND براي ترشي غذا استفاده مي شود. فيليپينيها گاهي، بصورت گروهي غذا ميخورند. واژه salu-salo كه ميتوان آن را به (خوردن با هم) و يا (خوردن از يك ظرف) ترجمه كرد. در اكثرميهمانيهاي غيررسمي، ميتوان گفت كه ميهماني صرفاً براي خوردن غذا نيست، بلكه بخاطر تفريح و يا با هم بودن وشادي كردن است. در اكثر ميهمانيها، غذا و پذيرايي به حد افراط ميرسد، بطوري كه گاهي ميزبان را مجبور به قرض گرفتن و بالاآوردن بدهي براي خود ميكند تا بتواند از پس مخارج اين قبيل ميهمانيهاي پرزرق و برق برآيد خوش گذراني و پرحرفي از مشخصه ميزبان در چنين مراسم است. در اين قبيل مراسم، قبل از اين كه ميهمانان سر ميز غذا بروند، ميزبان درگفتار زياده روي ميكند. فيليپيني وقتي غذاي خوشمزهاي را ميخورد نبايد مزاحم او شد و در صورتي كه خود او مايل باشد به تو احترام گذاشته و چند كلمهاي صحبت ميكند (سخنان او يا در خصوص غذايي است كه ميخورد و يا در مورد ساير ميهمانان) بعد از خوردن غذا، مراقب او باشيد چون به احتمال زياد ناپديد شده و يا به بهانههاي مختلفي ميرود و ميگويد كه با الهه عشق كه در خواب است وعده ملاقات دارد! الطاف آب و هواي استوايي،گاهي اوقات به طروق ديگري عيان مي شود كه مراحل تهيه غذا يا بدست آوردنش فرد را به راههاي مضري ميكشاند. فيليپينيها بر حسب عادت عمومي به فردا نميانديشند زيرا عقيده دارند كه فردا خود از خويش مراقبت ميكند و زمان حال را خوش است. چنين افكاري دلالت بر اين دارد كه فيليپيني فردي دنياگرا و كم حوصله است. مثال اين امر عجله فيليپيني در ثروتمند شدن سريع اوست. يك كشيش چيني كه مطالعاتي را از طرز تفكر و مشكلات تجار فيليپيني انجام داده است،چنين بازگو ميكند: يك چيني فقير مهاجر ممكن است،كار خريد و فروش خود را با بطريهاي خالي شروع كند،بعد از اينكه مقداري پول پسانداز كرد، دنبال دستفروشي به اين طرف و آن طرف مي رود. سپس يك مغازه بقالي كوچك با جنسهاي جور واجور دست و پا ميكند. بعد از چند سال مغازه او بزرگتر شده و به سوپر ماركت تبديل مي شود و آن وقت است كه ماشين براي خود و خانوادهاش ميخرد. اما درمقابل تاجر فيليپيني با يك مغازه شروع ميكند (مغازهاي بزرگ) تابلو بزرگي نصب ميكند ماشيني ميخرد و ميخواهد سريعاً ثروتمند شود. درحالي كه چينيها اينگونه نيستند. فيليپيني سود زيادي را به كالايش اضافه ميكند وكار را تا آنجا جلو ميبرد كه مشتريان كمتري اطراف مغازه او ديده ميشوند و سرانجام كار و كاسبي فيليپيني با شكست روبرو ميشود. فيليپيني كه عادت به تلاش فراوان ندارد، هنگام برخورد با مشكلات عمده گيج شده و مجبورمي شود، بدون كشمكش مسئله را حل كند. اين طرز عمل حل مسالمتآميز مشكلات، داراي آثاري مثبت و منفي بر روي مردم است. عادت ساده گرفتن همه مسائل براي يك عاشق فيليپيني، اين امكان را بوجود ميآورد كه خواهر دختري را خواستگاري كند كه آن دختر را تا چند ماه پيش ديوانهوار دوست داشته است و وقتي عاشق مي شود، عشق او بيشتر عشقي شوخيوار است. فيليپينيهايي كه دست به جنايت ميزنند يا بنام شرافت عشق به زندگي خويش پايان ميدهند، به عنوان افرادي ترسو قلمداد مــيشوند. آنها نتوانستهاند نـــمايشي واقعي را اجرا كنند. همان گونه كه ضربالمثل زبان فيليپيني ميگويد (Kung hindi ukol hindi bubukol) يعني اگر واقعاً مال تو نباشد براي تو ثمرهاي نخواهد داشت. لذا چه كاري از سوي فيليپينيهاي شوخ انجام مي شود؟ آنها سرد برخورد ميكنند، كمربندهاي خود را شل كرده و آرام ميگيرند تا ببينند چه مي شود. حمامهاي سونا، كلوپهاي شبانه، استخرهاي شنا، قمارخانهها، محلهاي خروس بازي، سواحل دريا، سينماها، قبرستانها، پاركهاي عشاق مكانهايي هستند كه فيليپينيها ميتوانند به آنجا رفته و صبر كنند. اگر عشق تيغ و خار است، آن كساني كه آن را در آغوش ميگيرند و پرورش ميدهند، هوش و ادراك ندارند. اين امر در واقع يادآوري بسيار بجايي است. فيليپينيها در اين مورد آگاهيهاي بسياري دارند. او از قلب پردردش ميخندد. خنده از احساسات جراحي شده او ميآيد. او دور از باخت در عشقاش ميخوابد، «هيجانات شادي آور» لذا اگر او اين آواز را ميخواند كه «اين قبرها براي شماست» شايد منظورش اين است «شجاعت براي تو در بهشتي ديگر است» تشريح احساس دروني فيليپيني در عشق را ميتوان درنوشته پدر روحاني Leonardo Mercado تحت عنوان فاكتورهاي فلسفه فيليپيني يافت. اين پدر روحاني خاطر نشان ميكند كه فيليپيني ميخواهد در ساخت با طبيعت از طريق معادله، توازن داشته باشد. اگر اين چنين تعادلي واژگون شود، آن وقت است كه فيليپيني بايد انتظار تحمل آلام و ساير انواع بدبختيها را داشته باشد. در اين جاست كه نويسنده اذعان دارد كه اگر اين امر با واقعيت مغايرت داشته باشد و فيليپيني نيز درمعرض كشش نفوذ خويش قرار گيرد، آن وقت ميكوشد تا با طبيعت به همزيستي برسد. جنبه منفي عدم تلاش زياد فيليپينيها را ميتوان بطور واضح درتاريخ طغيان آنها بر عليه نفوذ خارجي يافت كه در آخر بطور معمول معاهدات و قراردادها را پذيرفته و استقلال خويش را در اثر دخالت خارجي از دست دادهاند. به همين دليل است كه فيليپينيها در شكل كاري خويش، در شك هستند كه آيا زمان استقلال خود را 12 ژوئيه جشن بگيرند يعني روزي كه از اسپانياييها استقلال گرفتند يا اين كه 4 جولاي را روز استقلال خويش محسوب كنند كه آمريكا به اين مردم استقلال داد. در عصر جديد شاهد هستيم كه فيليپينيها تلاش چنداني را نميكنند، زيرا اين موقعيت را دارند كه با دادن Lagay يا پول زيرميزي بتوانند، سريعاً به مقصود خود برسند آنها مايل نيستند كه در صفهاي طولاني بيايستند و نميخواهند زماني كه به علت تخلفات رانندگي توسط پليس متوقف ميشوند، وقت خود را تلف نموده و به اداره راهنمايي رفته و تلاشي را انجام دهند، لذا ترجيح ميدهند پولي را به طريق Lagay بپردازند، تا زودتر خلاص شوند. اين گونه امعان نظر در كار و تفريحات را ميتوان در كارهاي بومي فيليپيني نيز ديد. نمونه بارز اين مدعي Juan Pusong چهره مشهور منطقه ويساياس است. جوآن پوسونگ در بخشهاي مركزي و جنوبي فيليپين نيز چهره شناخته شدهاي است نظير آنچه به عنوان ملانصرالدين در ايران مطرح است، حتي MANGYANS كه گروه اقليت در ميندانائو است نيز داستانها و مثالهايي براي پوسونگ دارند. داستانهاي پوسونگ در واقع داستانهايي است كه همواره نقل مجالس است و زماني كه مردم براي تفريح و خوردن و نوشيدن، دور هم جمع ميشوند، چنين داستانهايي را رد و بدل ميكنند. صدها داستان مسائل مختلفي را در خصوص پوسونگ، طرح ميكند. برخي از اين داستانها او را فردي ساده و تنبل معرفي ميكند. براساس يكي از اين داستانهاي مشهور: پوسونگ توسط مادرش به اطراف فرستاده ميشود تا كوزه گلي و خرچنگ خوراكي بخرد. اين فرد، كوزههاي گلي را از طريق سوراخهاي ته كوزهها به هم ميبندد و اين موجب ميشود كه كوزهها به علت سستي كف آن شكسته شوند. پوسونگ به خرچنگها ميگويد كه جلوتر از او به خانه بروند زيرا ميخواهد در آن جا بماند تا كمي احساس راحتي كند و بعد راه بيافتد. كه بدين ترتيب، خرچنگها نيز فراري ميشوند. و بدين ترتيب هم كوزهها را از دست ميدهد و هم خرچنگها را !! در داستان ديگري، پوسونگ، كيسه نمكي را كه خريده بود براي حفاظت در مقابل دوستان به خيال خودش در محل مطمئني مخفي كرد كه زير آب بود. در داستان ديگر، چهره پوسونگ به صورتهاي ديگري نمايش داده شده است در منطقه ويساياس – پوسونگ به فردي اطلاق ميشود كه در نشان دادن بيگناهي خود در عين خطاء بسيار ماهر است و اين امر نشئت گرفته از داستان محلي Huwon Posong است كه همواره بهترين مردم را در بالاترين مناطق يافت ميكرد. پوسونگ در اين داستانها فرد زيركي است كه فقير ميباشد ولي با كمك هوش و ذهن خويش ثروتمند ميشود. در يكي از اين داستانها، پوسونگ، پادشاه يا (داتو) را فريب ميدهد و با شاهزاده خانم ازدواج ميكند و سرانجام مقام پادشاهي را از آن خود ميكند. برخي از شخصيتهاي پوسونگ در هر روز زندگي فيليپينيها انعكاس دارد. مانند شخصيت معتقد به جبر فيليپينيها كه باعث ميشود، بجاي پسانداز پول و هزينه كردن عاقلانه و ثروتمند شدن، پول خود را به قمار بزنند. به همين دليل است كه فيليپينيها در قمار،افراد مبتكري هستند. علاوه بر قمارهاي بينالمللي كه از روي آن تقليد ميكنند، بر سر همه چيز قمار ميكنند از جمله، چه كسي برنده مسابقه بسكتبال ميشود؟ و يا تا پايان مسابقات تعداد امتيازات بدست آمده چقدر است؟ آنها، حتي در ميان خواستگاران يك خانم، شرط ميبندند كه چه كسي ميتواند قلب آن زن را بربايد. گاهي در زمان استراحت در دفاتر خود به قمار ميپردازند. و يا پاسور بازي ميكنند. يكي از نمونههاي مدرن اين گونه اقدامات، عمل كمپاني پپسيكولا، در پخش شمارههاي برنده در داخل دربهاي پپسي براي افزايش فروش بود كه اين مسئله به وضوح موجب افزايش فروش پپسي كولا گرديد ونشان داد كه چگونه فيليپينيها حاضرند حتي نوع نوشابه خويش را عوض كنند،تنها به اين اميد كه برندهي جوايزي شوند كه كمپاني مذكور قول داده است. ريشه اين احساسات دروني فيليپينيها، از آب و هوايي كه در آن هستند نشئت ميگيرد و درمجموع به آنها اين فرصت را ميدهد كه عليرغم اين كه كشورشان همواره از طريق طوفانهاي پيدرپي آسيب ميبيند، ولي هميشه خنده بر لبانشان جاري باشد. (فيليپين از نظر جغرافيايي درمرز مابين دو طبقه از شش طبقات عمده جابجايي لايههاي زمين واقع شده كه عامل حركت زمينهاي قارهاي است) آنها آموختهاند كه چگونه خود را با شرايط موجود وفق دهند. مثلاً فوران آتش نشان كوهستان پيناتوبو در لوزان مركزي به آنها ياد داد كه با يكديگر همكاري كرده و سدهايي را بسازند تا از سرازير شدن مواد ناشي از آتشفشان به دهكدههاي آنها جلوگيري كند. و همچنين به آنها راههايي را آموخت كه از آن طريق بتوانند از خاكستر آتشفشان استفاده كرده و از آن پول درآورند. و به خاطر همين روحيه تحمل پذيري مشكلات بوده كه تنها تعداد قليلي از آنها به فكر خودكشي افتاده و يا نااميد شدهاند اما بسياري از آنان به ايمان مسيحيت خود بيشتر چنگ زدند، از آن جايي كه فاكتورهاي زيست محيطي و آب و هوايي جزء عوامل بالقوه توسعه فرهنگي است كه البته زمينههاي ديگر از قبيل وراثت، عوامل بيولوژيكي مهاجرتي و نفوذ پذيري از فرهنگ خارج نيز دخالت دارند. ولي مقابلههاي مختلف فيليپينيها همواره با مشكلاتي همراه بوده كه از طريق آب و هوا اعمال شده است. فيليپينيها پس از كسب آزادي از آمريكا يعني از سال 1946 تا كنون كه بيش از نيم قرن ميگذرد در اعتلا و توسعه فرهنگي خود نقش ايفا كردهاند. در بخشي از قانون اساسي اين كشور چنين آمده است. «فرهنگ فيليپين بايد درجهت نگهداري و حفظ هويت ملي بكار رود» و ميبينم كه دولت نسبت به پرورش، حفظ و غني نمودن و ارزيابي توأم با تحرك فرهنگ ملي فيليپين به ويژه در سه دهه اخير تلاش نموده است و يكي از اهداف آموزشي دولت، استحكام بخشيدن، آگاهي ملي وبالا بردن ارزشهاي ستوده در جهان متغير امروزي است. و در اين راه مشكلات شناخت هويت ملي و تصحيح مجدد امور اداري به عزمي راسخ نياز دارد كه اهميت دادن به گروههاي اسلامي يكي از آنهاست. بالا بردن سطح زبان ملي يعني تاگالوگ به عنوان نياز ملت به يك زبان مشترك و ملي تأكيد بر نشان دادن هويت ملي دارد. تأسيس مركز فرهنگي فليپين جهت نگهداري گنجينههاي هنري و ترغيب براي بوجود آوردن آثار هنري نياز جامعه را در غني نمودن زندگي ميليونها فيليپيني از طريق لذت بردن از هنر و شناسايي هنرهاي بومي بدست آورده است. مراكز بيشمار ديگري نيز از قبيل مركز هنرهاي ملي، هنرستان هنرهاي فيليپين، مركز فيلم دانشگاه UP،انستيتو ملي تاريخ، انستيتو ملي زبان، كتابخانه ملي، موزه ملي، مركز ملي توليدي رسانهها، و مراكز تحقيقاتي و سازمانهاي آكادميك، مركز آسيايي، مركز تحقيقات هنري مارانائو، انستيتو فرهنگ فيليپين، بنيادهاي خصوصي فرهنگ و هنر، همه و همه در جهت اعتلاي فرهنگ ملي فيليپين و نشان دادن هويت اين ملت تلاش ميكنند و ميتوان اذعان داشت كه فرهنگ ملي فيليپين در هنرهاي هفتگانهاش از قبيل (رقص. موسيقي، معماري، نقاشي، مجسمهسازي وصنايع دستي گرافيك و ادبيات) بخوبي تجلي كرده است. به هر حال ميدانيم كه طبيعت فيليپين متشكل از روح مسيحيت اروپايي، ارزشهاي روحي آسيا و نفوذ فرهنگ پاپ (فرهنگ انجام كارهاي بيمقدمه) است. البته بايد در نظر داشت كه واحد اساسي سازمان اجتماعي فيليپين خانواده است كه شامل مادر، پدر، فرزندان بوده و تكروي نيز در ميان خانواده وجود ندارد. ومسئوليت پذيري مذهبي مبتني بر خانواده است. تأثير خانواده بر مناسبات اقتصادي و فعاليتهاي تجاري نيز قابل ملاحظه است و ساختار خانواده نيز در حال حاضر تأكيد بر وفاداري وحمايت از بنيان خانواده دارد نه بر سازمانهاي اجتماعي و درواقع خانواده فيليپيني هسته مركزي فعاليتهاي اجتماعي است و در جامعه فيليپين منافع فردي بعد از منافع خانوادگي لحاظ ميگردد و كوچك ترها تابع اعضاي بزرگتر خانواده هستند. مردم فيليپين بسيار راغب شركت در ميهمانيها هستند بطوري كه روز نامگذاري كودك، روز تولد، جشن بلوغ دختران، جشن ازدواج و يا نامزدي، حتي ارتقاء شغلي، قبولي در امتحانات و بهبودي از بيماري،دليلي كافي براي ارائه يك ميهماني است. و تمامي اينها بصورت يك فرهنگ ويژه براي اين مردم درآمده است. در پايان مقاله بخشي از نوشتههاي خانم (چريش گارسيا هرناندز) در كتاب (پاپ فيليپين)، صورت جملاتي كوتاه ذكر مي شود تا به گونهاي ملموستر (فرهنگ پاپ فيليپيني) را در دهه حاضر درك كنيم: «نكات عجيب و غريب در فرهنگ ما فيليپينيها وجود كه عبارتند از: *وجود ماشينهاي عمومي مسافركشي معروف به جيبني Jeepny بزرگتر از جيپ معمولي، هشت الي بيست نفره با دو رديف صندلي مقابل هم در پشت سر راننده كه انواع و اقسام تزئينات به حد افراط در آنها بكار برده شده است. *گستردگي دست فروشهاي خياباني كه تقريباً همه نوع كالا و اجناس و حتي خوراكيها را در خيابانها به مردم ميفروشند. *اجراي شوهاي وقت و بي وقت شاديآور، به همراه موسيقي در همه جا با مقدمه و يا بيمقدمه *نمايش برنامههاي پرآب و تاب راديو تلويزيون با شركت بازيكنان بسكتبال كه محبوبترين ورزش در فيليپين است. *نوعي حس كنجكاوي در ما مردم ملاحظه ميشود، اما در عين حال خونسردي، ديوانسالاري و كاغذبازي اداري و بعضاً فساد اداري را تحمل ميكنيم، مگر اين كه بيش از حد شود. *استفاده از ماكاروني شيرين، صابون ويژه كبوتر و قهوه يخزده خشك حكايت از گسترش فرهنگ پاپ فيليپيني دارد. *زبان انگليسي ما ادا و اطوار دار است. واژههايي چون (احساس ميكند كسي شده)، (فشار خونت را بالانبر)، (فتيله را پايين بكش)، (عصبانيت نشان بده)، (سرسختي كن) (بگيرش) يعني به او نزديك شو، واژههاي بيپايان و متضادي هستند كه همه روزه آنها را بكار مي بريم، اما بايد بگويم كه در عين حال ما مردم، راه چگونه با هم كنار آمدن را ميدانيم. ولي اين گونه كلمات و جملات را در رسانههاي گروهي، مدارس و دفاتر به كرآت شاهديم. *از نكاتي كه اكثريت ما مردم فيليپين به آن معتقديم اين است كه رفتار ما فيليپينيها قابل پيشبيني نيست، و منطقي وجود ندارد كه چرا ما زماني به سوي مسألهاي خاص جلب ميشويم. مثلاً چه كسي ميتواند اين موضوع را روشن كند كه چرا بسكتبال، رقص و ورزش همه فكر و ذكر ما را اشغال كرده است. شما ميتوانيد ببينيد كه در هر محلهاي يك ميدان بسكتبال وجود دارد و سالنهاي رقص نيز به وفور در همه جا ديده ميشود. دستگاههاي بزرگ پخش موسيقي (كاراتوكه) با صداي بلند در هر جايي موزيك پخش ميكند و مسابقه انتخاب ملكه زيبايي دائماً پابرجاست *فيليپينيها عاشق آواز خواندن هستند، مثل اين است كه اين مسأله در وجود آنان به وديعه گذاشته شده است. همان طور كه در فيلم، خانم سايگوني Miss SAIGON مشاهده ميشود (اشاره به بازيگري خانم لياسالونگا، هنرپيشه زن تأتر در نقش خانم سايگوني) فيلمي كه در لندن و نيويورك به روي صحنه آمد و با استقبال فراوان روبرو شد. داستان فيلم در مورد جنگ ويتنام است. *در كجاي آسيا ميتوانيد نام محلههايي را ببينيد كه ازنامهاي سنتي آمريكا اخذ شده باشد! محلههايي با نامهاي (بل اير، وايت پلين، هيلزبورو، و ...) اين نامها در فيليپين فراوان است و واي بر ويرانيهايي كه درماوراء اين اقدامات نهفته است. براساس گفته آقاي فرناندو، يكي از مؤلفان كتاب (فرهنگ پاپ) در مقابله با چنين فرهنگ حاكمي، تنها كار خوبي كه ميتوان كرد اين است كه ابروان خود را پايين كشيده و به اين نوع فرهنگ با چشم تحقير بنگريم. چون واقعيت اين است كه بسياري از مسائل بيارزش با فرهنگ ملي يا همگاني ما آميخته شده است و شايد همين معناي فرهنگ پاپ باشد. چون چه بخواهيم و چه نخواهيم گرفتار چنين فرهنگي هستيم. و اين داستاني بود از در هم ريختگي فرهنگي ما فيليپينيها، البته طبيعت فرهنگ پاپ چنين است. يعني فرهنگي باز كه به سرعت تغييرپذير است.
منابع و مآخذ: فارسي: - اديب، قيصر. 1352. مسلمانان فيليپين. ترجمه سيد ابراهيم سيد علوي. تهران: حيدري - بادوگان،ژوزفين. 1352. سرزمين و مردم فيليپين. ترجمه عليرضا صالح. مجموعه چهرة ملل. تهران: بنگاه ترجمه و نشر كتاب - بروجردي، محمد. 1380. اتحاديه ملل جنوب شرق آسيا (آ.سه،آن). تهران: انتشارات وزارت امور خارجه. - گروه سه، رنه و ژرژدينكر. 1375. چهره آسيا. ترجمه غلامعلي سيار. تهران: نوشتار - ليمبا، منصور. 1379. انقلاب اسلامي ايران: تأثير آن بر احياگري اسلامي در سرزمين فيليپين. پاياننامه اخذ درجه كارشناسي ارشد در روابط بينالملل دانشگاه شهيد بهشتي.استاد راهنما: دكتر سيد محمود سريعالقلم. - هاشمي، غلامرضا. 1381. فيليپين. تهران: دفتر مطالعات سياسي بينالمللي وزارت امور خارجه. - ياشار. 1369. فيليپين جزايري متلاطم در اقيانوس آرام. آلمان غربي. - استفاده از برخي گزارشات فرهنگي موجود در آرشيو اداره كل فرهنگي آسيا و اقيانوسيه - مقاله از روزنامه مانيلا بولتين مورخ 1996 چاپ مانيل انگليسي: - Carroll, John With ARANETA, Francisco Philippine Institutions. 1970. Manila:Solidaridad Publishing House.
- Leonardo Mercado, Elements of Filipine Philosophy Divine Word University press, TACLOBAN city 1982.
- Visitacion de la torve, Filipino E ating habits, in patterns of philippine life Rezal publishing co.Manila 1978 PP.20-22
- www.philippines. Com.ph.
- www.ISLAMPHIL. Com. هـ/29/7/
___________________________________________________________________________________________________________________
: پانوشته ها
MNLF Moro National libration front)) جبهه آزادي بخش ملي مورو به رهبري فاروق حسين
MILF (Moro Islamic libration front) جبهه آزادي بخش اسلامي مورو به رهبري حاج مراد ابراهيم
1.ايگلشياني يك كلمه اسپانيولي است به معني كليسا و (ني) يك كلمه تاگالوگي است كه درفارسي نشانة كسره مي باشد . (كريستو) نيز كلمه اسپانيولي به معناي عيسي مسيح است . و لذا ايگلشياني كريستو يعني كليساي مسيح كه يكي از فرق جديد التأسيس مسيحيت است كه از 88 سال قبل در بخشي از مانيل جوانه زد و هم اكنون به يك كليساي سازمان يافته با ميليون ها عضو در فيليپين و 75كشور جهان تبديل گشته است .
بارانگاي، در واقع شوراهاي محلي در هر قصبه و شهر هستند كه از دوران باستان در اين جامعه رواج داشته است
Visitacion de la torve, Filipino E ating habits, in patterns of philippine life Rezal publishing co.Manila 1978 PP.20-22
Ibid philippine culture P.13.
Ibid .The Filipino NATION, P.15 |